تبليغاتX
وقتی که ...
خیال خوبیها درمان بدیها نیست بلکه صدچندان برزشتی آنها می افزاید
 

تقدیم به نیلو اعتمادی که حرفی برای گفتن باقی نگذاشت

گفتی آسانسور، به یاد خودم افتادم !

به یاد تمام دقایقی که مثل یک مسافر آسانسور ، آن هم آسانسوری که در طبقه هزارمش تسمه پاره کرده و با سرعت نمی دانم چند صد کیلومتر در ساعت به سمت زمین می آید افتادم. سقوط آن هم بی آنکه رنگ صعود را دیده باشی هم لذتی دارد ها ! مگر نه ...

گفتی احمق، به یاد خودم افتادم !

به یاد تمام معشوقه هایی که کنارم بودند و دوستشان داشتم بیشتر از بستنی قیفی حتی! آنهایی که لمسشان می کردم و آنهایی که برایم کتاب می خریدند چون من عاشق مسکن بودم و قرصهایی که جای لالایی مادرم را گرفتند و من احمق شدم به همین سادگی !

گفتی دیوار، به یاد خودم افتادم !

به یاد تمام دیوارهایی که به آنها تکیه کردم و چقدر کاغذی ... چقدر سست. انگار از جنس کاغذ روزنامه بودند پر از غلط های املایی، انشایی، دینی و دنیوی ! ما را چه به دین ما را چه به دنیا همین گوشه امن تر از زندان آن بی پدر و مادر هاست. من اینجا راحت ترم لابه لای همین دیوارها البته دفتر شعرم پر شده است از "می گریزم ز هر چه دیوار است تا به جایی که سبز و پر بار است" اما چه کنم که همه اینها یک حماقت محض است با چاشنی رویا !

گفتی غرور، به یاد خودم افتادم !

دوباره و چند باره فیلم "مسافران مهتاب" را دیدم و چقدر دل پیچه داشتم! حالم از این دنیا به هم می خورد به هم که نه تک تک می خورد ! کاش من همان نمکی بودم... نه نه ! کاش من نمکی نبودم ! هنوز نفهمیدم نمکی هستم یا نه ولی خدا کند که بیایی !

گفتی موفقیت، یاد خودم افتادم !

من و موفقیت؟! محال است محال... می دانی اگر هم موفق باشم موفقیتم غلط املایی دارد مثلا اینطوری است "موفغیط" !

گفتی فقر، یاد خودم افتادم !

و یاد روزی که با پسرک آکاردئون به دوش ساندویچ خوردیم کوکتل پنیر با کوکاکولای خنک و سس کچاپ! بنده خدا نمی دانست کوکتل پنیر یعنی چه می گفت مگر صبحانه است و من بین خنده هایم متوجه شدم از او بدبخت ترم !

گفتی خداحافظ، گفتم "می روی ؟!"

حرف ۱- می مخور با همه کس تا مخورم خون جگر (حافظ)

حرف۲ - کابوس پشت کابوس و این شد که ساعت ۳ صبح روز یکم بهمن ماه پست نوشتم. من اینجا را دوست دارم حتی بیشتر از ایران حتی بیشتر از تحریریه ... کارم زیاد است و امتحان دارم و سرم شلوغ است و اصلا هیچی به هیچی ! ... کاش می شد یکی با این زمان لعنتی صحبت می کرد بابا ول کن نیست همینطور میره جلو ! ... فکر کن همین !!!

حرف۳ - این کلام گوهربار از کیست؟ "جورج بوش در سفر به منطقه شمشیر بازی کرد تا اسرائیلی ها را تحریک کند و آنها برادران فلسطینی ما را به شهادت برسانند !"

الف) رئبس جمهور آنگولا

ب) رئیس دولت خود گردان جزایر قناری

ج) رئیس جمهوری که هم شهردار بود هم حراست هم حافظ منافع ملی هم دکتر و هم عادل

د) جورج بوش خدا نشناس !

حرف ۴- دلت که تنگ شد سری به نوشته های در هم و برهم من بزن تا فکر خودکشی به ذهنت خطور کند ! موزیک متن "می کشمت اگه یه روز" !

+ نوشته شده در ساعت توسط کاوه |

 

 

و باز یک اس ام اس به یاد ماندنی از "سالک" :

 

نانوا هم "جوش شیرین" می زند ...

                                           بیچاره فرهاد ...

 

حرف۱- شما ما را گول زدید. آن پایین هیچی نمی شد پیدا کرد. آنجا حتی خودمان را هم فراموش کرده بودیم. شما زیادی از ما توقع داشتید. این درست نیست. (مصطفی مستور-عشق روی پیاده رو- هل من محیص؟ )

حرف۲- عاشق و شیفته مستور هستم و حیف که قول داده در این دولت دیگر کتابی ننویسد و کتابهایش را از بس خواندم از "بر" شدم... راستی چرا بعضی ها دوست دارند در اتومبیل خود "نوحه حسینی" را با صدای بلند گوش کنند؟ ... مدتی است بین سرمربی خارجی و داخلی گیر کردیم و اگر این موضوع هم حل شود - بعد از کشف بد حجابی- مشکلی در کشور نخواهیم داشت !

حرف۳- چرا گاز برخی از شهرهای ایران قطع شد؟

الف) قطع شد که شد مگر برادران و خواهران دینی ما در کشورهای دیگر گاز نمی خواهند ؟

ب) قطع اش کردم که کور شین و موقع رای دادن چشمتون رو باز کنین !

ج) خوب عزیز من حتما مشیات (!) الهی تو کار بوده دیگه وگرنه ما "کرم" نداریم گاز رو قطع کنیم !

د) این که چیزی نیست من تو شاهرود یه پیرمردی رو می شناسم که ۹۲ سالشه ولی بلد نیست "سه تار" بزنه !

حرف۴- اگر دانشمندان به تکنولوژی دست پیدا کنن که بتونن توسط اون تکنولوژی زمین رو ۸۳ درجه بچرخونن به نظر شما "مومنان واقعی" از کجا می تونن ساعات شرعی رو به اطلاع مردم عزیز و شهید پرور برسونن ؟!

+ نوشته شده در ساعت توسط کاوه |

سلام بابالنگ دراز خوبم ! اميدوارم كه حالت خوب باشه 

بابا لنگ دراز عزيز، اوضاع زندگيم يك كم بهم خورده آخه فكر مي كنم بين من و محيط اطرافم  شكاف بزرگي ايجاد شده

بابا لنگ دراز عزيز، تازه كتاب تسلي بخش هاي فلسفه رو تموم كردم. كتابي كه گفتم سالك بهم داده. بهتون پيشنهاد مي كنم حتما اين كتاب رو بخونيد چون فوق العاده است.

بابا لنگ دراز هفته گذشته چندبار از طرف سردبيرمون تشويق شدم و اين يعني تو كارم پيشرفت دارم البته فكر مي كنم دچار روزمرگي شده باشم و مطبوعات ايران هم عاشق اين روزمرگي هاست!

بابا لنگ دراز خوبم، نمي دونم تا كي بايد به اين فكر كنم كه اين همه آدم دور و برم چطور دارن زندگي مي كنن. كجا مي رن، چي كار مي كنن، چقدر تو روز دروغ مي گن، چقدر حرف مفت مي زنن، چقدر سواد دارن، روزها به چي فكر مي كنن يا شب ها...

بابالنگ دراز ديشب تو اخبار شنيدم پاكستاني ها (كشور دوست و همسايه ما)رئيس حزب مردمشون رو كشتن! فكر مي كنم تجربه تلخي باشه براي تاريخ چون ايران حالا از هر 4 سمت خودش ناامني رو حس مي كنه.

بابالنگ دراز دوست داشتني، جديدا همه بهم مي گن رفتي تو خودت! نمي دونم دقيقا كجا رفتم اما هر چي فكر مي كنم بيشتر گم مي شم. يه جايي يه كوچه اي يه ساعتهايي نمي دونم چه اتفاقي داره واسم مي افته اما اصلا حال و حوصله كسي رو ندارم.

بابا لنگ دراز حتي وقتي تيم محبوبم هم قهرمان نيم فصل شد به اين فكر مي كردم كه الان تو كشورهاي آفريقايي بچه هاي ده دوازده ساله به چي مي خندن! مي بيني ، خيلي حالم بده !
بابا لنگ دراز مهربون، وقتي به آدمهايي كه 2500سال پيش زندگي مي كردن فكر مي كنم حتي ترانه هاي ابي هم يادم مي ره! اونها همه مردن و هيچ كس ازشون بعد از مرگ خبري نداره. حرف امروز و فردا نيست اما ...

بابالنگ دراز، راستي خدايي هم وجود داره؟ اگر هست پس بايد موجود جالبي باشه. آخه شوپنهاور مي گه: خلقت اين جهان نبايد كار موجودي مهربان باشد بلكه خالق اين دنيا كسي است كه از رنج كشيدن آدمها لذت مي برد ! راستی چرا این سوال رو پرسیدم ؟!

بابا لنگ دراز، چرا هيچ جوابي براي سوالها پيدا نمي شه ؟ چرا؟ البته مي دونم شما هم سوادت به اندازه منه ولي چرا بايد آدمها اين قدر احمق و جاهل باشن؟

بابا لنگ دراز عزيزم، يكي از دوستان بهم اس ام اس زد كه تا امروز بارها خوندمش: آدم شو ، احمق شو و عاشق شو! ... فكر كن من هم روزي بايد عاشق شم ! و اين احمقانه است! حتي وقتي كه ...

حرف ۱-ای لاله من ! تو می توانی ساعتی سرمست باشی با دیدن یک شیشه سرخ، یا گوهر سبز اما من از این رنگها بسیار دیدم (مهدی اخوان ثالث)

حرف۲-سوژه خوبی بود اما خوب نپرورودنمش چون اصلا حال و حوصله نوشتن نداشتم! ... انواع و اقسام حماقت هایی که سر تا سر دنیا رو فراگرفته بخاطر نادانی هاست و چه بهتر که من و تو و همه به این حماقت ها بخندیم ... به دوست خوبم هومن جعفری تبریک می گم که خلاصه تونست حقش رو از مطبوعات ورزشی بگیره هرچند بسیار اندک اما ... اوضاع بسیار درب و داغونه چنانکه من نمی تونم حتی هفته ای یکبار هم به وبلاگم سر بزنم ... یا هق هق !

حرف ۳- ترور " بی نظیر بوتو" رئیس محبوب حزب مردم پاکستان کار چه گروهی بود؟

الف) گروه اول

ب) گروهک ترور بی نظیر بوتو !  

ج) گروه موسیقی و تئاتر دفاع مقدس !

د) گروه مشاوران املاک بانو !

حرف۴- امتحان کن: یک شب سرد زمستونی، روی پل عابر پیاده -جایی که کسی سکونت نداره و فقط ماشینها رفت و آمد می کنن- با سرعت بدو و با آخرین قدرتت داد بزن فریاد بکش و بعد به آدمهایی که نگاهت می کنن خیره شو !  (قول می دم یک هفته فشار و استرس از روی دوشت برداشته می شه )

+ نوشته شده در ساعت توسط کاوه |

صفر - صفر (نیمه اول)

... باز هم صدایش را بالاتر برد :

- آقاجان! اگر در ۶۰ ثانیه ۱۲ متر جابجا بشه در ۱۱۰ ثانیه چقدر جابجا می شه ؟

و ما هم مثل مجسمه ی بقراط ! بهش نگاه کردیم و لام تا کام حرف نزدیم تا بسوزد در جهل خویش ...

یک - صفر (نیمه اول)

سلام ... من از طرف "فلانی" تماس می گیرم ایشون گفتم بهتون بگم نوشتن این چیزها تو "فلان" روزنامه نمی تونه منو تخریب کنه ! با تشکر

پایان نیمه اول !

دو - صفر (نیمه دوم)

- خدا کند باران ببارد

- چرا ؟

- باران زیباست !

-آخر ، لعنتی ! می دانی همین زیبایی که تو از آن دم میزنی مایه خجالت پدرانی است که "نادارایند" و بچه هایی که سردشان می شود. آیا باز هم باران ببارد ؟

دو - یک (نیمه دوم)

چرا همه می گویند "مطمئنی یا نه ؟ " مثلا نمی گویند "نامطمئنی یا آره ؟!"

دو - دو (نیمه دوم)

- همونطور که در تصویر می بینید پای راست بازیکن سفید به پای چپ بازیکن قرمز خورد و بازیکن سبز حدود یک متر از بازیکن زرد عقب تر بود . پس نتیجه می گیریم بازیکن آبی در آفساید بود !

حرف۱) ذات هستی بشر یک اشتباه جبران ناپذیر بوده است ( آرتور شوپنهاور)

حرف۲) دارم از خستگی می میرم ... اقرار کن اعتراف کن بگو ! ... این بار دیگه قضیه خیلی جدیه ... هر کس توانایی داره باید به من کمک کنه تو نوشتن پروژه های پایان ترم ! ... خیر سرمون مثلا دانشجوییم !

حرف ۳) به احترام رضا ولی زاده (این بخش تا اطلاع ثانوی تعطیل است)

حرف ۴) استاد تعطیل کن بریم برف بازی !

+ نوشته شده در ساعت توسط کاوه |

يكي بود يكي نبود غير از خدا هيچكس نبود

يه روز سرد زمستوني تو تحريريه يكي از روزنامه هاي صبح ايران بين 3 تا از خبرنگارا جر و بحث افتاد و بقيه هم خودشونو انداختن وسط و خلاصه جنجالي شد که تا ساعت 9 شب به صورت پيدا و پنهان ادامه داشت تا اينكه يكي از اين 3 نفر در كمال احتياط و دور از چشم بقیه " اس ام اسي" رو به آقاي سردبير زد با اين مضمون :

سلام ... اگر مي خوايد بدونيد كه خبرنگارا چه جوري دارن زير آب شما رو مي زنن مخصوصا رضا و حميد يه سري تو تحريريه بزنيد و با چشم خودتون ببینید که چه حرفهایی پشت شما درآوردن. فقط عجله کنید شاید دیر بشه .

اما از بد حادثه شركت مخابرات اين "اس ام اس" رو ساعت 2 بامداد به موبايل سردبير ارسال كرد و آقاي سردبير كه چندوقتي بود صندلي خودش رو در خطر مي ديد همون ساعت شال و كلاه كرد و به تحريريه اومد چون فكر مي كرد "توطئه چي ها" هنوز از روزنامه بيرون نرفتن و در اون ساعت می خوان كاري بكنن كارستون !

آقای سردبیر وقتي با در بسته روزنامه و البته تحريريه مواجه شد با عصبانيت به خونه اش برگشت اما ظهر فردا زننده "اس ام اس" رو به دفترش احضار كرد و با "تيپا"(شاید هم اوردنگی بود!) از روزنامه اخراجش كرد چرا كه فكر مي كرد زننده اس ام اس قصد شوخي با آقاي سردبير رو داشته ! هرچند آقای سردبیر نمی دونست که یک هفته بعد از این جریان خودش هم باید از این روزنامه بره (تازه ما هم باید بریم !)

خوب عزيزان من قصه ما به سر رسيد كلاغي هم تو قصه نبود كه به خونه اش برسه !

حرف1-سراپا اگر زرد و پژمرده ایم ولی دل به پاییز نسپرده ایم/ چو گلدان خالی لب پنجره پر از خاطرات ترک خورده ایم / اگر داغ دل بود ما دیده ایم اگر خون دل بود ما خورده ایم / اگر دل دلیل است آورده ایم اگر داغ شرط است ما برده ایم / اگر دشنه دشمنان، گردنیم اگر خنجر دوستان، پرده ایم / گواهی بخواهید اینک گواه همین زخمهایی که نشمرده ایم / دلی سرلبند و سری سر به زیر از این دست عمری به سر برده ایم (قیصر امین پور ) "سال گذشته بود که شعری از قیصر در همین وبلاگ کار کردم اما این کجا و آن کجا ... "

 حرف2- جريان بالا كاملا حقيقت داشت و نوشتم تا آئينه عبرتي باشه براي تو و امثال تو كه قصدتون فقط زيرآب زنيه تو تحريريه در ضمن اين جريان واسه پارساله اميد كه بتونم همكاراي سابقم رو هم تو وبلاگم ببينم ... این هم آخرین سروده من : دوستت دارم مجددا / مي خواي بگي كه من خرم ! / دوستت دارم قد هويج / اين دفعه گيرم مثل پيچ !!!

حرف3- موسويان كيست؟

الف) او يك فرشته بود

ب)مردي كه موش شد

ج)رئیس انجمن خرید و فروش هسته و لوازم (نصب در محل با گارانتی - به یک همکار خانم نیازمندیم!!!)  

د) سرمربي تيم ملي فوتبال جزاير قناري

حرف4- اگر جنگ بشه اجازه مي دي بيام تو زيرزمين خونه تون قايم بشم !؟

+ نوشته شده در ساعت توسط کاوه |



zirtitr :: پایگاه خبری فارسی زبان یوفا ::