تبليغاتX
وقتی که ...

وقتی که ...
توقف بیجا مانع کسب است (یا) لطفا اینجا آشغال نریزید 
لینک های مفید
 

یک بار

احساس کردم که قبلا در جایی

گم شده ام

در جایی پرت و بزرگ

تاریکه تاریک

من به این جور احساسات تعلق دارم

یک حس احمقانه تعلق

که یقه ام را گرفته و ول نمی کند

لعنتی!

من به جای دیگری تعلق دارم

به یک تاریکی پرت

به یک تکه از زمان

به جایی که شاید کمی نمناک باشد

راستی تو چطور؟ کجا مانده ای؟

 

[ ] [ ] [ ]
 

مغز خر خورده ایم

که تفاوت مان را منکر می شویم

که دم از "بعدا" می زنیم

که حماقت قورت داده ایم

اما پایبندیم به همه اصول!

زکی... !

 

[ ] [ ] [ ]
 

از قضا روزی اگر حاکم این شهر شوم


خون صد شیخ به یک مست روا خواهم کرد


انقدر خرقه و دستار بگیرم از شیخ


فرش آن میکده ها را ز عبا خواهم کرد


واعظ از کوری چشم تو و شیخ های دگر


وسط کعبه دو میخانه بنا خواهم کرد


گر دهد مرگ مرا مهلتی ای باده خواران


بر سر هر گذری میکده وا خواهم کرد

[ ] [ ] [ ]
**تو عروسی یکی از فامیلا دلار میریختن رو سر عروس و داماد! حمله به دلارا سی مجروح به جا گذاشت! فرداش همه رفتیم صرافی یارو گفت دلارا تقلبیه!
 
**پسره فامیلمون رفته خارج 2 هفته با فیلتر شکن میرفته تو فیسبوک بعد از 2 هفته فهمیده نیازی به فیلتر شکن نیست!


**دارم غرمیزنم این چه قیافه ایه من دارم. عمه ام میگه غصه نخور زشتا خوش شانس ترن!
 
**دایی بابام (خدا بیامرز) وقتی ما رو نصیحت میکرد، می گفت: پدر مادراتون بهتون یه حرفی میزنن، تو روشون بگین چَشــــم، ولی تو دلتون بگین:پـــــــــَشـــــــــــــم! یا بگین کشک!
 
**دختر دایی بنده رفته دندونپزشکی عصب کشی کنه! طی 3 جلسه از درد دو بار با پا کوبیده به دکتر بدبختش، 4 بار زده تو سرش، دو بار دست دکتر رو چنگ زده خلاصه زده یارو رو لت و پار کرده! امروز همون دکتره اومد خواستگاریش: ایشالله همه جوونا خوشبخت شن!
 
**بابام کچله. یه بار تو حموم به جای شامپو اشتباهی به سرش کف شوی شوما زده! بهش میگیم پدر من روی قوطی رو نخوندی نوشته کف شوی شوما؟ میگه چرا خوندم, نوشته بود برای سطوح صاف!
 
**عمه هام اومدن خونمون، سه تایی دارن پشت سر مادرشوهراشون حرف میزنن. دلم واسه مامانم میسوزه که نمیتونه تو بحثشون شرکت کنه !
 
**مامانم امروز با چشمای اشکـ آلود اومده طرفم و میگه: پسرم تو رو به جوونیت قسم، تو رو به روح پدر مرحومم قسم، تو رو به شیر خودم قسم، دیگه قاشق تو این ظرفای تفلونِ من نزن!

**چند سال پيش چادر مادرمو سرم كردم و واسه خنده يهو مادر تا منو ديد جفت دستاشو رو به آسمون برد و از ته دل خدا رو شكر كرد و گفت خدا رو صد هزار مرتبه شكر كه دختر نشدی وگرنه هيچ امام و امام زاده ای هم نميتونست تو رو شوهر بده با اين دماغت!
 
**با مامانم رفتيم مغازه تعميرات تلفن كه تلفن بي سيم خونرو بديم درست كنن. يارو تلفن زده به پيريز بعد با موبايلش زنگ زد كه ببينه زنگ ميخوره يا نه. تلفن كه زنگ خورد مامانم به من ميگه اين آقاهه شماره مارو از كجا داشت؟
 
**با دختر خالم رفته بودیم بیرون، دوست پسرش ما رو دید اومد جلو گفت: این پسره کیه؟ دختر خالم هم اومد تریپ شاخ و دفاع از من بیاد گفت: هر خری که هست به تو چه؟
 
**پسر خالم کلاس دوم تو امتحانشون یه سوال داشتن که گفته بود: آیا میدانید رود هیرمند به کدام دریا میریزد؟ اینم نوشته بود: بله میدانم!
معلم خوشش اومده بود نمره کامل داده بود.
 
**پسرم شش سالشه اومده با دوربين از من عكس گرفته ميگه: ميخوام بزرگ شدم به پسرم نشونش بدم بگم اين بابام بود! بهش ميگم: پسرت خودش منو ميبينه ديگه. ميگه: معلوم نيست! مگه من باباتو ديدم؟ پسره من دارم؟!
 
**ديشب نشستيم پاي ماهواره سريال عاشقانه ميبينيم. زن داداشم (كه نوعروسم هست) برگشته با عشوه به داداشم ميگه: مهرداد، اگه چي بشه تو منو ميبري طلاق ميدي؟ داداشم خيلي جدي برگشته ميگه: اگه سكه برگرده به همون 400تومن!
 
**پسر داییم میگه خوش به حالت که تک فرزندی! میگم چرا؟ میگه: واسه اینکه برا خوردن ته دیگه مارکارونی کسی نیست شریکت شه! همچین منطقی دارن جوانانه فامیله ما!
 
**یه عروسی رفتیم از فک و فامیل حزب اللهی به جای ارکستر و دی جی دست میزدن و میخوندن که: صل علی محمد، صلوات بر محمد. به عموم میگم: خجالت نمیکشن؟ یکی از فامیل، نزدیک ما ایستاده بود شنید حرفم رو، برگشته میگه: آقای مهندس چه اشکال داره کمی شادی هم بد نیست.
 
**نشسته بودم سر کلاس مامانم بهم اس ام اس داد: 700 هزار تومن ترمی بابای بدبختت داره واسه دانشگاهت پول میده اونوقت تو سر کلاس گوشیتو چک میکنی ببینی کی اس ام اس داده الاغ؟
 
**پسر داییم عکس عروسی مامان و باباش و گذاشته تو فیس بوک، خودشو تگ کرده رو خشتک باباش!
 
**با بابام حرفم شده، میگه: واس خاطر چهل تومن یارانه باید این الدنگ رو تحمل کنیم!
 
**پسرخالم اومده خونمون میگه یه ماه دیگه میخوام برم ایتالیا! داداشم بهش گفت روزه ای؟ پسرخالم گفت: آره، داداشم: الان گوه زیادی خوردی روزت باطل شد!
 
**ساعت 5 دارم میرم بیرون به بابام میگم: 12 میام. میگه: آخه تو به درک، اون دختره صاحاب نداره؟!
[ ] [ ] [ ]

من به نیستی رفتم

به یک  حس جالب

به فـــــــــــــاک

...

یه دیوونه ای

ما رو دعوت کرده شب شعر !

بعد هم واسم نظر گذاشته

خیلی وبلاگت خوشگله و از این چرندیات

گفته بیا شب شعر تا ما ازت یاد بگیریم

خانوم شب شعریان!

برو همون شر و ورهات رو

تو جمع آدم های مزخرف

و احمق دور و برت بخون

ما اهل این ک... و شرها نیستم


[ ] [ ] [ ]
 

گفتی : درد داری، مدام عرق می کنی

گفته بودی: جای جوش هایت می سوزد

داغ می کنی و بعد سرد می شوی

ها! گفتی: دلت می خواهد بمیری؟!

بعد هم نق زدی: لعنت به این زندگی

شنیدم که: چقدر بدبختی

گفتی: بدشانس ترین آدم روی زمین هستی

و یک سری مزخرفات دیگر که یادم نیست اما...

امروز، همین حالا که جوش، جوشی شده ای

الان که چند ساعت از دیدنت می گذرد

با صدای بلند می گویم:

باش، فقط بمان

هیچ چیز برایم مهم تر از این نیست

احمق جان!

 

سرنوشت(به جای پی نوشت یا پانوشت یا هر کوفت و زهر مار دیگری) :

تبسم کن خر مراد! تا می در ساغر اندازیم و دور همی، حالش را ببریم

[ ] [ ] [ ]
 

گویند مرا چو زاد مادر

پستان به دهان ‌گرفتن آموخت

شب‌ها بر گاهواره من

بیدار نشست و خفتن آموخت

لبخند نهاد بر لب من

بر غنچه گل شکفتن آموخت

دستم بگرفت و پا به پا برد

تا شیوهٔ راه‌رفتن آموخت

یک حرف و دو حرف بر زبانم

الفاظ نهاد و گفتن آموخت

پس هستی من ز هستی اوست

تا هستم و هست دارمش دوست

 

 

[ ] [ ] [ ]
 

راستش را بگو

در زندگی قبلیت

یک لیوان شیر نسکافه ی داغ نبودی؟
...
تلخ و شیرین

گرم و خواستنی

و به شدت آرام بخش!

[ ] [ ] [ ]
 

آخر یک قصه جدی :

خون منوچ و گندم

 راهی پیدا کرده بودند تا در کف سیلو

 به هم برسند

و اگر فاجعه تا این حد هولناک نبود،

تمام نشانه های یک عشق واقعی

 در آن نمایان می شد.

این یک اشتباه بود یا نه،

کسی نمی داند اما

منوچهر به این قصه پایان داد،

با سه گلوله سربی.

[ ] [ ] [ ]
 

دلم واست تنگ شده پسر

خیلی بی معرفت شدم تازگی ها

به یاد همه ۵۰ دیقه های دنیا

برای کافی شاپ نشینی ها

با اون نفس عمیق و نگاه عجیب

برای اون تی شرت های رنگ روشن تا نخورده خوش طرح

دلم واست تنگ شده (حتما باس بگم واست نمی گم برایت) پسر

کاش می شد برنامه دیرینکینگ بچینین دوباره

دلم می خواد دوباره ازت کتاب هدیه بگیرم

با هم پیاده روی کنیم و تو ثابت کنی که من آدم منفعلی هستم

شرایطم خیلی بد شده

باید بهت زنگ بزنم

دلم واست تنگ شده پسر

[ ] [ ] [ ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

اینجا، تمام دنیا، وطن من است
لینک های مفید
امکانات وب