
آرتو اشي قهرمان افسانه اي تنيس ويمبلدون به خاطر خونِ آلوده اي که در جريان يک عمل جراحي در سال 1983 دريافت کرد، به بيماري ايدز مبتلا شد و در بستر مرگ افتاد. او از سراسر دنيا نامه هايي از طرفدارانش دريافت کرد.

يکي از طرفدارانش نوشته بود: چرا خدا تو را براي چنين بيماري انتخاب كرد؟

او در جواب گفت:
در دنيا، 50 ميليون کودک بازي تنيس را آغاز مي کنند. 5 ميليون نفر ياد مي گيرند که چگونه تنيس بازي کنند.500 هزار نفر تنيس را در سطح حرفه اي يادمي گيرند.50 هزار نفر پا به مسابقات مي گذارند. 5 هزار نفر سرشناس مي شوند. 50 نفر به مسابقات ويمبلدون راه پيدا مي کنند، چهار نفر به نيمه نهايي مي رسند و دو نفر به فينال ... و آن هنگام که جام قهرماني را روي دستانم گرفته بودم، هرگز نگفتم خدايا چرا من؟ و امرز هم که از اين بيماري رنج مي کشم، نيز نمي گويم خدايا چرا من؟

راستی :
یکی از قهرمانهای سابق وزنه برداری ایران (که فکر می کنم مرحوم سلماسی بودن) از مسابقات جهانی مدال طلا می گیرن. تو فرودگاه خبرنگاری ازشون می پرسن نظرتون در مورده این مدال چیه؟ قهرمان سرش رو می اندازه پایین و به مدالش نگاه می کنه و می گه:
فقط فهمیدم وقتی رو سکوی اول می ایستی بایدسرت رو پایین بیاری و نسبت به بقیه بیشتر خم بشی تا مدال طلا رو بندازن گردنت!
متوقع نباشیم ... لطفا!!
جام ملتهای آسیا قرعه کشی شد و تو گروه سوم :
ایران - چین - ازبکستان - مالزی
ایمان دارم که می تونیم تیم اول بریم بالا !
این بار هم نباید بترسیم ... بخدا می تونیم چین رو بترکونم ... شعار نمی دم ... ۳ سال تجربه خبرنگاریم تو فوتباله ایران بهم میگه ایران تیم اول می ره بالا .
تیم فوتباله چین این روزا بعد از اینکه نتونستن برن جام جهانی حال و روز خیلی خوبی نداره . مخصوصا که ما تو دوحه هم بردیمشون . پس بازی خیلی حرف و حدیث داریه.
تیم ازبکستان یه تیم از شوروی سابقه که شبیه اروپای مرکزی ها بازی می کنه . سفت و محکم که می شه با تکنیک و سرعت به راحتی ۹۰ دقیقه بازی رو دستمون بگیریم . البته باید بگم اونها از نظر بدنی تا حالا که هیچ وقت کم نیاوردن اما ما تجربه جهانیمون بیشتر از ازبکهاست.
اما مالزی که می شه گفت روی کاغذ شانسه چندانه برابر ایران نداره. نباید البته خیلی هم ساده از کنار این تیم گذشت. کمی با حوصله تر باید بازی های آخر این تیم رو دید . خلاصه مالزی ها هم می خوان بعد از این همه سال خودی نشون بدن دیگه!!!
با اینکه محکم می گم گروه خیلی سختی نداریم ولی باید کمی محافظه کارانه تر به موضوع نگاه کرد . فوتبال امروز بر سر نامها نمی چرخه بلکه تیمهای ضعیف شدیدا سعی می کنن فاصله اشون رو با تیم های بزرگتر کم کنن. ایران هم می خواد بعد از این همه ناکامی در جام ملتهای آسیا خلاصه به جایی برسه باید این دوره نشون بده که فوتبال ایران از سطح آسیا همیشه سرتر بوده و هست.
برای امیر قلعه نوعی و بچه های عزیز تیم ملی فوتبال ایران آرزوی پیروزی و البته چشم به قهرمانی داریم.
یه بار از مامانم پرسیدم بچه آدم چقدر واسه اش عزیزه . گفت هر وقت پدر شدی می فهمی !
نمی دونم چرا اینو گفت ولی فکر کنم خیلی سخته واسه یه پدر یا مادر که تموم زندگی شونو (فرزندشون)رو اینقدر آسون از دست بدن .
این عکس رو یکی از دوستام واسم ایمیل کرد و در انتهاش نوشت : خدا واسه هیچ کس نخواد حتی گرگه بیابونش ...

شاید نظراته جالبی بتونم ازتون بگیرم!
یه مطلب خیلی داغ دارم که فقط و فقط به یه دوست می خوام هدیه بدم که بدونه هنوز هم تنها با اون وقت دارم برم کافی شاپ هتل تهران و بشینیم تو اوج مشكلات با هم قهوه بخوریم. هیچ توضیح اضافه هم نداره!

استاد مقابل دانشجويان کلاس فلسفه ايستاد و چند شيء رو روي ميز گذاشت. وقتي کلاس شروع شد، بدون هيچ کلمه اي، يک شيشه بسيار بزرگ سس مايونز رو برداشت و شروع به پر کردن آن با چند توپ گلف کرد.
بعد از شاگردان خود پرسيد که آيا اين ظرف پر است؟ همه موافقت کردند.
سپس استاد ظرفي از سنگريزه برداشت و آنها رو به داخل شيشه ريخت و شيشه رو به آرامي تکان داد. سنگريزه ها در بين منافذ باز بين توپهاي گلف قرار گرفتند؛ و سپس دوباره از دانشجويان پرسيد که آيا ظرف پر است؟ باز همگي موافقت کردند.
دوباره استاد ظرفي از ماسه را برداشت و داخل شيشه ريخت؛ و خوب البته، ماسه ها همه جاهاي خالي رو پر کردند. او يکبار ديگر از پرسيد که آيا ظرف پر است و دانشجويان يکصدا گفتند: "بله".
سپس پروفسور دو فنجان پر از قهوه از زير ميز برداشت و روي محتويات داخل شيشه خالي کرد و گفت: "در حقيقت دارم جاهاي خالي بين ماسه ها رو پر مي کنم!" همه دانشجويان خنديدند.
در حالي که صداي خنده فرو مي نشست، پروفسور گفت: " حالا من مي خوام که متوجه اين مطلب بشين که اين شيشه نمايي از زندگي شماست، توپهاي گلف مهمترين چيزها در زندگي شما هستند ... خدايتان، خانواده تان، فرزندانتان، سلامتيتان، دوستانتان و مهمترين علايقتان- چيزهايي که اگر همه چيزهاي ديگر از بين بروند ولي اينها بمانند، باز زندگيتان پاي برجا خواهد بود.
سنگريزه ها ساير چيزهاي قابل اهميت هستند مثل کارتان، خانه تان و ماشنتان. ماسه ها هم ساير چيزها هستند- مسايل خيلي ساده."
پروفسور ادامه داد: "اگر اول ماسه ها رو در ظرف قرار بديد، ديگر جايي براي سنگريزه ها و توپهاي گلف باقي نمي مونه، درست عين زندگيتان. اگر شما همه زمان و انرژيتان رو روي چيزهاي ساده و پيش پاافتاده صرف کنين، ديگر جايي و زماني براي مسايلي که برايتان اهميت داره باقي نمي مونه. به چيزهايي که براي شاد بودنتان اهميت داره توجه زيادي کنين، با فرزندانتان بازي کنين، زماني رو براي سلامتي خرج كنين . با دوستان و اطرافيانتان به بيرون برويد و با اونها خوش بگذرونين.
هميشه زمان براي تميز کردن خانه و تعمير خرابيها هست. هميشه در دسترس باشين.
اول مواظب توپهاي گلف باشين، چيزهايي که واقعاً برايتان اهميت دارند، چيزهاي داراي اهميت رو مشخص کنين. بقيه چيزها همون ماسه ها هستند."
يکي از دانشجويان دستش را بلند کرد و پرسيد: پس دو فنجان قهوه چه معني داشتند؟
پروفسور لبخند زد و گفت: " خوشحالم که پرسيدي. اين فقط براي اين بود که به شما نشون بدم که مهم نيست که زندگيتان چقدر شلوغ و پر مشغله ست، اما هميشه در اون جايي براي دو فنجان قهوه براي صرف با يک دوست هست! "

خسته ام از آرزوها ، آرزوهای شعاری
شوق پرواز مجازی ، بالهای استعاری
لحظه های کاغذی را ، روز و شب تکرار کردن
خاطرات بایگانی ، زندگی های اداری
آفتاب زرد و غمگین ، پله های رو به پایین
سقفهای سرد و سنگین ، آسمانهای اجاری
با نگاهی سرشکسته ، چشمهایی پینه بسته
خسته از درهای بسته ، خسته از چشم انتظاری
صندلی های خمیده ، میزهای صف کشیده
خنده های لب پریده ، گریه های اختیاری
عصر جدول های خالی ، پارکهای این حوالی
پرسه های بی خیالی ، نیمکت های خماری
رونوشت روزها را ، روی هم سنجاق کردم :
شنبه های بی پناهی ، جمعه های بی قراری
عاقبت پرونده ام را ، با غبار آرزوها
خاک خواهد بست روزی ، باد خواهد برد باری
روی میز خالی من ، صفحه ی باز حوادث
در ستون تسلیتها ، نامی از ما یادگاری
< قیصر امین پور >
وظایف و اختیارات شورای شهر تهران
گفتم حالا كه جو انتخاباته منم خودمو بندازم وسط و يه حالي به قانون اساسي ايران بدم! بگذريم كه خلاصه ما هم به عنوان يك حق راي - كه البته نمي ديم- بايد يه سري چيزا واسمون روشن بشه ديگه! اين شدكه باز هم از حس نوستولوژيكي مون استفاده جستيم! و اين بار خود قانون رو واستون نوشتيم. خدارو چه ديدي شايد هم خوششتون اومد!![]()
وظايف و اختيارات شوراي اسلامي شهر
در قانون اساسي وظايف و اختيارات شوراي اسلامي شهر به شرح زير ميباشد
1- انتخاب شهردار براي مدت چهار سال
تبصره 1- شوراي اسلامي شهر موظف است بلافاصله پس از رسميت يافتن نسبت به انتخاب شهردار واجد شرايط اقدام نمايد.
تبصره 2- شهردار نميتواند همزمان عضو شوراي شهر باشد.
تبصره 3- نصب شهرداران در شهرها با جمعيت بيشتر از دويست هزار نفر و مراكز استان بنا به پيشنهاد شوراي شهر و حكم وزير كشور و در ساير شهرها به پيشنهاد شوراي شهر و حكم استاندار صورت ميگيرد.
تبصره 4- دوره خدمت شهردار در موارد زير خاتمه ميپذيرد.
الف:استعفاي كتبي با تصويب شورا
ب:بركناري توسط شوراي شهر با رعايت مقررات قانوني
ج: تعليق طبق مقررات قانوني
د:فقدان هر يك از شرايط احراز سمت شهردار به تشخيص شوراي شهر.
تا حالا دیدی یه خانمی بین دوتا عشق گیر کنه! آره دیگه چه سوالي پرسيدم ها ولی خداییش تاحالا شاید فکر نکرده باشی که مردم دنیا چه جوری این مشکل رو حل می کنن!!!
خوب من کمکت می کنم! متن پایین تمام تلاش ۵۰ دقیقه پیش منه که با سختی و مشقت و البته آوردن فشار بسيار زياد به مغزم !!! فهميدم . واسه چی داری میخندی!!؟ ![]()
توی ژاپن
جوان اولي از عشق جوان دومي نسبت به دختر محبوبش متاثر ميشه و خودکشي مي کنه! جوان دومي هم از مرگ همنوع خودش اونقدر اندوهگين ميشه که خودکشي مي کنه! براي دختر ژاپني هم چاره اي جز خودکشي نيست.
توی اسپانيا
مرد اولي توي دوئل ، مرد دومي رو از پاي در مياره و با زن محبوبش به آمريکاي جنوبي فرار مي کنن.
توی انگلستان
دو تا عاشق با کمال خونسردي حل قضيه رو به يه شرط بندي توي مسابقه ء اسب سواري موکول مي کنن! اسب هر کدوم برنده شد ، معشوق مال اون ميشه.
توی فرانسه
خيلي کم کار به جاهاي باريک مي کشه! دو تا مرد با همديگه توافق مي کنن که خانم مدتي مال اولي و مدتي مال دومي باشه!
توی استراليا
دو تا مرد بر سر ازدواج با معشوق مشترک سالها مشاجره مي کنن! اين مشاجره اونقدر طول مي کشه تا يکي از طرفين پير بشه و بميره ، يا از يه مرضي بميره! اونوقت اونکه زنده مونده با خيال راحت به مقصودش مي رسه!
توی قفقاز
جوان اولي دختر محبوب رو بر مي داره و فرار مي کنه! دومي هم دختر رو از چنگ اولي مي دزده و پا به فرار مي ذاره! باز اولي همين کار رو مي کنه و اين ماجرا دائما« تکرار ميشه!
توی نروژ
معشوقه ء دو مرد براي اينکه به جدال و دعواي اونها خاتمه بده خودشو از بالاي ساختمون مرتفعي ميندازه پايين و غائله ختم ميشه!
توی آفريقا
قضيه خيلي ساده ست و جاي اختلاف نيست! دو تا مرد ، زني رو که مي خوان عقد مي کنن و علاده بر اون ، بيست تا زن ديگه هم مي گيرن!
توی مکزیک
کار به زد و خورد خونيني مي کشه و يکي از طرفين کشته ميشه! ولي بعدش اونکه رقيبش رو کشته از دختر مورد نظر دلسرد ميشه و دخترک بي شوهر مي مونه!
توي آمريکا
حل قضيه بستگي به زن داره و هر کس رو انتخاب کرد با اون ازدواج مي کنه.
توي ايران
اینجا رو دیگه همه می دونن. فقط پول از یه کم تا یه عالمه !مسائل رو حل می کنه. همه چیز دور سر این طلای سبز!!! می چرخه
اگه دختره خودش هم عاشق پسر فقیره باشه پدر و مادرش که زنده ان. اونا مطمئنا نمی ذارن دختره با پسر فقیره .... ![]()

اینا ننوشتم که فکر کنید یه وقت خدای ناکرده می خوام ازدواج کنم یا تو عشق شکست خوردم يا ... ![]()
امشب تولد یکی از توپ ترین دوستامه
اینم یه هدیه کوچیک واسه تو ...
سانسور فيلم در ايران
از همان سالي که بناي فيلم و سينما در ايران گذارده شد و فيلمهاي مختلف بر پرده سينماها به نمايش در آمدند، سانسور و مميزي فيلم به اسم «حمايت از هنر و اخلاق و وحدت ملي» روبرويش قرار گرفت و با تکان دادن قيچي معروفاش تکليف کرد که در هر فيلم چه باشد و چه نباشد. ديري نپاييد که اين بايدها و نبايدها به ضرب «آييننامه» و «دستورالعمل» و انواع معيارهاي دلبخواه ديگر سايه خودش را بر کل سينماي ايران گستراند.
کار سينماي ايران با نمايش فيلمهاي صامت شروع شد و مدتي بعد فيلمهاي داگلاس فربنکس، آني آندروا، ريچارد تالماج و سريالهاي تارزان همه پردهها را اشغال کرد. معمولا مردم از طريق پانويسها حرفهاي بازيگرها را متوجه ميشدند. گفته شده است که چون اکثر مردم بيسواد بودند و نميتوانستند پانويسها را بخوانند، سانسور در شکل اوليهاش به صورت خواندن دلبخواه و خلاف واقع پانويسها توسط ديلماجها آغاز شد (مشابه همان کاري که به نوعي ديگر و مدرنتر، چند سال پيش صدا و سيما با سريال «سالهاي دور از خانه» يا همان اوشين کرد.
با اين همه سر آغاز سانسور فيلم در ايران عمدتا به انتخاب و نمايش فيلم توسط سالنهاي سينماها بر ميگردد که سليقه و منافع آنها چگونگي ارائه هر فيلم را مشخص ميکردند. نگاهي به فيلمهاي نمايش داده شده توسط صاحبان سينماها، نشان ميدهد که جهتگيري سياسي آنها اساسا ريشه اقتصادي داشته است. اکثر آنها که در ابتدا وارد کنندهي فيلم بودند و با خريد فيلمهاي پيش پا افتاده آمريکايي و فرانسوي در آمد سرشاري کسب ميکردند، سود کلان خود را با جهتگيريهاي خاص سياسي به خطر نميانداختند. براي همين از سانسور فيلمها ابايي نداشتند و هر جا که فيلمي ايما و اشارهاي داشت که خوشايند مذاق حاکميت نبود، صاحب سينما آن قسمت از فيلم را به راحتي حذف ميکرد.
اولين دستورالعمل سانسور
در جريان کودتاي 1299 رضاخان ميرپنج، سينماها براي مدت کوتاهي تعطيل شدند و از سال 1300 تا 1318 شمسي که «سازمان پرورش افکار» در وزارت کشور تاسيس شد، نظارت سينماها به عهده شهرداري و اداره سياسي وزارت کشور بود. صاحبان سينماها هم که اغلب از مهاجران ارمني و ساير جمهوريهاي شوروي بودند، بيشتر «فيلمهاي عشقي» نمايش ميدادند.
روزنامه «آينده ايران» در 31 تيرماه 1319 نوشت: «فيلمهاي سينماي ايران که اکثرا از فرانسه است، طوري مهيج و مملو از شهوت و عشقبازي است که حتي پيرمردهاي هشتاد ساله را هم تحريک ميکنند، چه رسد به جوانهاي عزب و دختران معصوم که براي تهذيب اخلاق به سينما آمدهاند.
خلاصه مطلب آن که بلديه تهران در مرداد 1309 لايحهاي براي نظارت بر نمايش فيلمها به مجلس ارائه داد و بيست سال بعد آييننامهي سينماها و موسسات نمايشي در خرداد 1329به تصويب رسيد و بعدها با شروع کار تلويزيون در ايران و دوبله و تغيير و تحول در ارگانهاي حکومتي مواردي به آن اضافه شد. مواردي که از نظر بازديدکنندگان سانسور فيلم، نمايش آن در ايران ممنوع شد تحت عنوان «آنچه نبايد گفت» به صورت زير تنظيم شد:
مخالف با مباني ديني و تبليغ عليه دين اسلام جعفري و اثني عشري.
مخالف با رژيم مشروطه سلطنتي و اهانت به مقام شامخ سلطنت و خاندان بلافصل سلطنتي
انقلاب سياسي در کليه کشورها که منجر به تغيير رژيم سلطنت گردد.
تحريک به انقلاب و عصيان بر عليه حکومت و رژيم سلطنتي کشور.
تبليغ هر گونه مرام و مسلکي که به موجب مقررات کشور ايران غير قانوني شناخته شده باشد.
هر نوعي فيلمي که در آن قاتل و جاني و سارق در نتيجه قتل بدون مجازات مانده باشد.
هر گونه شورش و انقلاب در زندان که منجر به شکست قواي انتظامي و پيروزي زندانيان گردد.
تحريک کارگران و دانشجويان و کشاورزان و ساير طبقات به مقابله با قواي انتظامي و تخريب کارخانجات يا مدارس و آتشسوزي.
صحنههايي از فيلم که موجب اشمئزار بينندگان گردد، به نحوي که موجبات تاثر و ناراحتي شديد تماشاچيان را فراهم کند.
فيلمهايي که مخالف با آداب و رسوم سنن ملي باشد.
صحنههايي از فيلم که در آن روابط نامشروع زنان شوهردار و يا فريب اغفال دختران نمايش داده شود و همچنين صحنههايي که در آن زنان لخت نشان داده شوند.
استعمال کلمات مستهجن(فحش)و اصطلاحات رکيک و تمسخر لهجههاي محلي (بيشتر در مورد دوبلاژ) رعايت شود.
نشان دادن صحنه زن و مرد در يک بستر در صورتي که زن و مرد برهنه باشند و فقط پوشش روي تختخواب حجاب آنها باشد.
فيلمهايي که موجب فساد اخلاق جامعه و يا بر خلاف عفت عمومي باشد و در آن رموز گانگستري نمايش داده شود.
اين قصه سر دراز دارد

اینکه ما در این روزهای مدال دار بازیهای آسیایی همچنان کم کاریم خیلی جالبه ولی اصلا عجیب نیست این عادت همیشه ماست. خدا کنه این المپیک کوچک آسیایی زودتر تموم بشه و ما هم به روی خودمون اصلا نیارویم که مثلا از هنگ کنگ گل خوردیم یا مثلا هادی ساعی از حریفش کتک خورد!!! یا در جودو میر اسماعیلی ضربه فنی شد و حاجی آخوند زاده طلا نگرفت. بسکتبال و هندبالمان از قطر شکست می خورد. تیم کبدی ما هم از داور شکایت می کند و هم از مربی خود!! ومسابقات را تحریم می کند. تیم واترپلوی ما تا دو سه دقیقه مانده به پایان بازی از قزاقستان ۱۰ بر ۸ جلو افتاده بود و در همین زمان کوتاه به این حریف تساوی می دهد. در تیر اندازی مقامهای هشتم و سی دوم و .. می گیریم. سوارکاری را هم که شاید اصلا منتظر مقام نبودیم و ...

با این مقدمه ثابت می شود که از روز ورود جناب آقای علی آبادی به سازمان تربیت بدنی ما افتخاراتمان را هر روز بیشتر کردیم و هر ثانیه به پیشرفت بیشتر نزدیک شدیم!! از آنجمله است: تعلیق فوتبال ایران بر اثر یک تصمیم عجیب و درگیری و تسویه حسابهای شخصی بین چند حزب سیاسی که در فوتبال جهان بی سابقه بود - عزل و انتصاب های بی قانون و بدون انجام انتخابات - بی توجهی به مردم و مقدم دانستن نظرات شخصی بر نظرات عمومی - بی توجهی به قوانین حاکم بر ورزش دنیا - حرف و حدیثهای فراوان در کشتی - دوپینگ دسته جمعی وزنه برداران - افتضاح والیبال و فوتبال ساحلی در بازیهای جام جهانی و ... که فعلا عدم بازگویی باقی حقایق بهتر است.
اما قضاوت با شما! اینکه ما در تمامی این شش هفت روز فقط یک مدال طلا داریم و بین حدود ۳۵ کشور در مقام پانزدهم یا شانزدهم هستیم خیلی زیبا نیست. در حالی که چینی ها با حدود ۴۷۰مدال اولند و ژاپنی ها با حدود ۲۲۵ مدال دوم.

اما در تمام این ناکامی ها این
حسین رضا زاده
بود که برایمان باز هم افتخار آفرید و قهرمانانه و البته بی رقیب هنوز هرکول دوست داشتنی ایران است. حسین رضا زاده را باید نعمتی خدادای دانست و البته از خداوند کمی شکایت هم کرد که چرا ما فقط یک رضا زاده داریم!! او تا امروز تنها طلای ایران را بدست آورد و ثابت کرد المپیک آسیایی نیز مانند المپیک های جهانی برای او بسیار کوچک است!






اما روزهای خوشی هم شاید داشته باشیم هنوز رقابتهای کشتی آغاز نشده است. و فوتبال هم به پایان نرسیده است و چند رشته ورزشی مدال آور هم در پیش است.




ولی ما هنوز بر روی حرف خود پافشاری می کنیم :
خدا کند هر چه زودتر این المپیک لعنتی آسیایی به پایان برسد![]()

خدايان يونان
امروز يك مطلب فوق العاده جذاب و خواندني واسه پست انتخاب كردم:
اميدوارم اين مطلب مورد قبول باشه ؛ مخصوصا واسه خانوم هايي كه عادت دارن اولا اسمشون رو خودشون انتخاب كنن! و ثانيا ماه به ماه تغيير نام مي دن!!!

مي توان انبوه خدايان يوناني را به هفت گروه تقسيم كرد:
خدايان آسمان، خدايان زمين، خدايان حاصلخيزي، خدايان حيوانات، خدايان زيرزمين، خدايان گذشتگان يا قهرمانان و خدايان اولمپي؛
- چنانكه از اساطير بر مي آيد؛ خداي يونانيان مهاجم ابتدايي، مانند خداي هندوان قديم،خداي بزرگ آسمان بود، كه تدريجا تغيير صورت داد و همواره به انسان شبيه تر شد و عاقبت به اورانوس تبديل گشت و سپس به هيئت زئوس ، فرستنده ابر و آورنده باران و سازنده رعد درآمد.
- بيشتر خدايان يوناني به جاي آسمان در زمين سكونت داشتند. زمين خود نيز در آغاز خدايي بود كه "گه" يا "گايا" . اين خدا كه مادري شكيبا و بخشنده به شمار مي رفت بر اثر همآغوشي با اورانوس (آسمان) حامله شد.
- ارواح گوناگون مانند روح درخت بلوط ، خدايان رودها و درياچه ها و درياها مانند نرئيدها و ناياسها و اوكئانيدها، خدايان چشمه هاو نهرها و چاهها مانند ماياندروس سپرخئوس ، خدايان بادها مانند بورئاس و زفوروس و نوتوس وائوروس و مخصوصا آيولوس،و خدايان روزي رسان مانند پان بزرگ نيز در بين خدايان زميني قرار داده مي شدند.

- عجيب ترين و نيرومندترين قواي طبيعت نيروي توليد مثل است. پس يونانيان نيز مانند ساير اقوام باستاني، در برابر مظاهر عمده مثل انساني نيايش مي كردند. همچنانكه حاصلخيزي خاك را مي پرستيدند. آنها براي اين خدايان همه ساله جشنهاي فراواني را براه مي انداختند تا از خدايان توليد مثل تشكر كنند!
- يونانيان در آغاز تاريخ خود برخي از حيوانات را محترم مي داشتند و آنها را نيمه خدا مي شمردند، ولي البته ماند مصريان و هندسان به خدايان انساني بيشتر توجه داشتند.
- گاو را به دليل زورمندي و شيررساني حيواني مقدس مي شمردندو در مواردي نماينده زئوس يا ديونوسوس يا تجسم هر دوي آنها مي دانستند.
- خوك را كه حيواني كثيرالنسل است مقدس و با الهه نجيب دمتر قرين مي پنداشتند.
- مار جانوري مقدس بود، زيرا از طرفي جاويدان و از طرف ديگر رمز توليد مثل به شمار مي رفت. مارپرستي از كرت به آتن رسيد. در معبد آتنه در آكروپوليس ماري مقدس لانه داشت و مومنان در هر ماه با تقديم نان عسلي بدو تقرب مي جستند.
- موحشترين خدايان يوناني در زيرزمين يا در غارها و شكافهاي زمين مي زيستند. روزها يونانيان توجهي به اين خدايان نداشتن ولي شبها براي رفع وحشت خود آنها را مي پرستيدند. يونانيان پيش از عصر كلاسيك مردگان را ارواحي مي دانستند قادر با كار هاي نيك و بد. پس براي جلب رضايت آنان قرباني مي كردند و دعا مي خواندند. با آنكه ارواح خداياني كامل محسوب نمي شدند، يونانيان ابتدايي مانند چينيان اموات خود را ببيش از خدايان گرامي مي داشتند.
- قهرمان پرستي جلو اي از مرده پرستي بود. براي خدايان امكان داشت كه بزرگان قوم و مردان و زنان زيبا را زندگي جاوداني بخشند و حتي در زمره خود آورند. بدين ترتيب در اولمپيا، هيپوداميا جزو خدايان درآمد.
- مردم لئوكترا ، كاساندرا را مانند خدايان پرستيدند. در كولونوس قهرماني با نام اوديپ به مقام خدايي رسيد. در اسپارت ،هلنه پايگاه خدايي يافت. گاهي خدايي در كالبد انساني حلول و آن انسان را خدا مي كرد و گاهي ميان يكي از خدايان و زني از آدميان پيوندي جنسي برقرار مي شد و از اين آميزش قهرمان – خدايي به وجود مي آمد. چنانكه ثمره آميزش زئوس با آلكمنه ، هراكلس بود.
- بسياري از شهرها و اصناف و جماعات ، تبار خود را به يكي از قهرمانان خدا زاد مي رساندند. مثلا پزشكان، خود را از نسل آسكليپيون الاهه پزشكي محسوب مي كردند.
- آفروديته خداي ديگر است كه درهوش و فهم امتيازي ندارد و تنها هنر جنگ كردن بلد است كه البته او القاب ديگري نيز دارد:
آفروديته آسماني (خداي عشق پاك)
آفروديته زميني (الاهه شهوات جنسي)
آفروديته زيبا( ونوس رومي)
اما خدايان پر شمار و شايد گمنام ديگري نيز وجود داشتند كه از اين زمره اند:
هستيا(وستاي رومي، خداي اجاق و آتش مقدس)
ايريس(رنگين كمان،قاصد زئوس)
هبه(خداي جواني)
ايليتويا(ياور زنان باردار)
ديكه(خداي عدالت)
توخه(بخت)
اروس(خداي عشق) – كه او را آفريننده جهان و موجودي كينه توز و تلخ و شيرين مي دانستند هومنوئوس(نغمه ازدواج)
آرس(مريخ يا مارس يوناني)
هوپنوس(خواب)
انيروس(رويا)
گراس(پيري)
لته(فراموشي)
تاناتوس(مرگ)
و موزها يا موساي(هنرهاي زيبا)
كليو (موز تاريخ)
ائوترپه (موز شعربزمي)
تاليا (موز نمايشنامه هاي كمدي و اشعار عاشقانه)
ملپومنه(موز تراژدي)
ترپسيخوره (موز رقص و آواز)
اراتو (موز غزل و اشعار هزل آميز)
پولومنيا (موز سرودها)
اورانيا (موز نجوم)
و كاليوپه (موز شعر حماسي)
هوبريس (سعادتمندي غرور آفرين)