سال و فال و مال و حال و اصل و نصب و تخت و بخت
بادت اندر شهریاری برقرار و بردوام
سال خرم فال نیکو مال وافر حال خوش. اصل ثابت نسل باقی تخت عالی بخت رام ...
هفت سین کاوه : سلامتی - سعادت - سعی - سکوت - سکه - سیاست - سیب ....
هفت سین دمپایی ابری : سبیل ! - سوسک !- سم ! - سینی ! - سوسمار! - سس! - سهام عدالت !!!
۸۵ لعنتی برای آخرین نفسهایت آماده باش ... بارها در تو مردم ... بارها در تو زمین گیر شدم ... بارها هیچ نگفتم و سکوت کردم ... و حالا تو در حال مرگی و من می خندم !
... ولی ۸۶ می داند چه می خواهم !
حرف۱- شمیم شکرخنده ی شیرین شکوه و شهبازی بر شاهدلان و شاهین بالان شجرستان شادی و شوریدگی شهریار و شادباد ...
حرف ۲- ۸۵ لعنتی خیلی خوش نگذشت ولی به دمپایی ابری عزیزم قول میدم در سال جدید تا می تونم فیل شکار کنم !
حرف۳- تفاوت های عید ۲۲بهمن ماه و نوروز باستانی را بیان کنید ؟ (۵ مورد)
حرف ۴ - می خوام در مورده خوب و بدهای ۸۵ بنویسم ... منتظر باشید!
خيلي وقته كه وبلاگ ها رو مي گردم و تو اين يكي دوسال چند نكته مهم رو متوجه شدم.
وبلاگ نويسها با تقريب سني 14 تا 75 سال بودند و بيش از 65% از اونها رو آقايون تشكيل مي دادن. اكثر وبلاگهايي كه ديدم از قالب وبلاگهاي سرويس دهنده استفاده مي كردند و بسيار اندك بودن كساني كه خودشون دست به ابتكار زده و طراحي صفحه وب انجام بدن. اكثرا از عكس شخصي استفاده نمي كنن و سعي دارن عكسهايي رو در قسمت لوگوي وبلاگ داشته باشن كه يا مرتبط با موضوع باشه يا از طبيعت و منظره و كودك و ... باشه.
در مورد موضوعات وبلاگ ها هم بايد بگم ، نويسندگان به چند دسته تقسيم مي شن:
دسته اول شعرا هستند. اينها يا شاكي اند از روزگار يا ثناگوي معشوق !! از حق نبايد گذشت كارهاي بعضي از رفقا واقعا زيباست و گاها چندين بار يك شعر رو مي خونم تا واسم جا بيافته ... جالب اينكه عده بسيار كمي از دوستان وبلاگ نويس شعر و شاعري از رنگهاي بسيار تند استفاده مي كنن و سعي دارن با عكسهايي مثل: سيب – انار – نقاشي هاي سبكهاي عجيب– قلب كه اكثرا مي تپه – سياهي مطلق ! – مفهوم هاي گيج كننده و كلمات بي ربط به متن – فلش هاي كوچك – و حرفهاي صد تا يه غاز شما رو از راه به در كنن !!!
دسته بعد خبرنگاران اند كه اولا خبرهاي بروز ، سوخته يا نسوخته دارن!! و ثانيا سعي مي كنن تند و تند به روز بشن ! البته بسياري از اساتيد فن نيز سبك وبلاگ نويسي رو مقدم بر حرفه اصلي خود مي دونن. براي اين دسته فعلا حرفي ندارم تا به موقعش !! سينمايي ها هم كه مثل خبرنگارا جاي خودشون رو دارن !
دسته بعد نويسندگان اند كه از دلتنگي ها و شكايت هاي عاشقانه و آگاهانه مي گن. بسياري از اين دوستان حلقه بزرگي از يك طرح قصه رو تو ذهن مي چرخونن و در چند خط يه عالم حرف مي زنن! نمونه هاي بسيار زيادي از اين سبك نوشتاري در دنياي مجازي سراغ دارم كه البته بايد بدونيد دمپايي ابري اهل تبليغ كردن نيست !
دسته بعد كساني اند كه مطالب كاملا علمي (مخصوصا مطالبي در مورد كامپيوتر مثل: دانلود ، ترفند ، برنامه هاي مفيد ، آنتي ويروس و آنتي هك، هك كردن سيستم هاي مقابل! و خلاصه هر چيزي كه فكرش رو بكنيد) دارن. اين وبلاگها رو بايد در رديف شلوغ ترين ها شمرد. در موضوع هدف ، تمام سعي اين دوستان غني بودن مطالب و بروز رسوندن اونهاست!
دسته بعد كساني اند كه سعي مي كنن يه چيزهايي رو با نوشته هاي پراكنده نوآوري كنن. يعني در مورده هر موضوعي كه فكر كنن جالبه، مي نويسن.
دسته كتابخوانها رو فراموش نكنيد . به شخصه عاشقشونم ! موسیقی و دانلود آهنگها هم تو این مقال باید گنجیده بشه!
دسته بعد افرادي اند كه يا تاريخي مي نويسن يا سياسي. اتفاقا اينها قلم زيبا و تامل برانگيزي دارن ولي خوب سياست متاسفانه براي قشر وبلاگ خوان ما كمي انگار گنگه ! راستي از حوزه مذهب هم زياد ديدم !
دسته بعد دوستاني هستند كه براي مدت بسيار كوتاه سعي مي كنن يه وبلاگ درست كنن و يه مقدار حرفهاي كاملا بيهوده بزنن و فورا در وبلاگ رو تخته كنن!!
چندتا از دوستاي ديگه مون هم هستند كه وبلاگ مي سازن با بازديدكننده زير 20 نفر در روز و براي شما كامنت مي ذارن:
"اگر دوست داريد تعداد بازديدكنندگان شما در هر روز به بيش از 1000000 نفر برسد لينك ما را در قسمت لينكهايتان اضافه كنيد"!!!
اما برسيم به وبلاگهاي هيجاني !! من عاشق خوندن جوك ام ... اينها جوك مي نويسن (بگذريم كه خيلي هاشون هم بي تربيتيه !)
وبلاگهايي هم داريم كه به طرفداري از چهره ها مي پردازن. البته در اين بين بسيار كم هستند اونهايي كه از فيلسوفان و آريستوهاي ايراني طرفداري كنن و سعي ميشه به حمايت از افراد بي حمايت بپردازن !!
البته انواع ديگه اي از وبلاگها هم هستن كه يا خيلي بزرگن مثل وبلاگهاي غول خبري ! يا اينقدر كوچيكن كه حتي به چشم نمي آن!! مثلا اونهايي كه دوست دارن با توجه به سرعت بسيار كم اينترنت در ايران از عكسهاي زيادي استفاده كنن!
اما يك وبلاگ هم داريم كه معلوم نيست داره چي كار مي كنه! سياسي مي نويسه ! طنز كار مي كنه! خبرنويسه! تحليليه ! جوك پست مي كنه! شاعر يا نويسنده است! فيل شكار مي كنه! خلاصه اصلا حتي با خودش هم هنوز كنار نيومده كه مي خواد دقيقا چي كار كنه . اميدوارم كه شما به بزرگواري خودتون اين دمپايي ابري طفلكي رو ببخشيد!!
حرف 1- داني ز چه رو كف دست بي موست ؟! /.../ زيرا كف دست مو ندارد!! (از هنرهاي حميد شيرازي!)
حرف2- اميدوارم مطالب اين پست هم مثل پست هاي قبلي به كسي برنخوره! چون واقعا شوخي بود! درضمن چه روزهاي پر خبري بود اين اسفند 85 !!
حرف3- شفاف سازي :
اصول سرپرستي 75/13
شبكه هاي محلي 15
رياضي عمومي 12
برنامه نويسي كامپيوتر 5/9
سخت افزار 15
ساختمان داده ها 25/12 (بله ! كاملا درست حدس زديد من گند زدم! )
حرف4- نميدونم تا بحال چندبار با يك افتضاح روبرو شديد ولي مجله "ابتكار نو" يك افتضاح به تمام معنا بود. از طراحي گرفته تا غلطهاي املايي و چاپ و مطالب و خلاصه همه چيز. در ضمن پست بعدي هم درمورده نوروزه!
بحث شكار فيل از سه سال پيش به ذهن مخربم!! خطور كرد و در اين سه سال، سوال فوق را از افراد زيادي اعم از سياستمداران، هنرمندان ، فوتباليستها، اساتيد دانشگاه و نويسندگان و خواننده هاي وطني و ... پرسيدم كه در پست هاي بعد با ذكر نام و سمت آنها متوجه خواهيد شد كه چگونه فيل شكار مي كنند. اما مطلب زير، اولين جرقه اي بود كه براي شكار فيل به ذهن خودم رسيد و در شخصيت هاي مختلف طيف داده شد..
ریاضیدان ها
ریاضیدانها به آفریقا می روند ، هر موجودی که فیل نیست را کنار گذاشته و سپس یکی از آنها را که باقی مانده می گیرند. البته ریاضیدانها ابتدا سعی می کنند تا ثابت کنند حداقل یک فیل در آفریقا وجود دارد . آنگاه به آنجا می روند . استادان ریاضی ، پس از اثبات وجود حداقل یک فیل در آفریقا ، پیدا کردن و شکار آن را به عنوان تمرین برای دانشجویان خود باقی می گذارند
مهندسان نرم افزار کامپیوتر
این دسته شکار فیل را بر اساس اجرای الگوریتم زیر انجام می دهند :
گام 1) برو به آفریقا
گام 2) از دماغه رود نیل ( جنوبی ترین نقطه آفریقا ) شروع کن
گام 3) به سمت شمال حرکت کن و هر منطقه را از غرب به شرق بپیما .
گام 4) در هر گذر ،
الف – هر حیوانی را که می بینی شکار کن .
ب – آن را با فیل مقایسه کن .
ج – اگر با هم برابر بودند کار تمام است و گرنه برو به گام 3 .
برنامه نویسان با تجربه ، ابتدا یک فیل را در قاهره (شمال آفریقا) قرار می دهند تا مطمئن شوند که الگوریتم فوق خاتمه می یابد .
اقتصاددان ها
اقتصاددان ها فیلی را شکار نمی کنند ، زیرا اعتقاد دارند که با ایجاد بازار آزاد و دادن پول به اندازه کافی به فیلها ، خودشان ، خودشان را شکار می کنند .
سیاستمداران لیبرال
از آنجا که این دسته معتقدند که همه موجودات راست می گویند لذا اولین حیوانی را که می بینند شکار کرده و می گویند که این فیل است ! و نظر هر کسی قابل احترام است لذا اینها درست می گویند .
سیاستمداران دموکرات
ابتدا شکار کردن فیل را به رای گذاشته اگر حائز اکثریت آرا بشود آنگاه به نیرو های مردمی دستور شکار آن را می دهند !
سیاستمداران دیکتاتور
هر چه دیکتاتور بگوید همان است ! پس اولین موجودی که به شما بدهند فیل است !
سیاستمداران آمریکایی
ابتدا با استفاده از رسانه های گروهی نشان می دهند که فیل ها یا تروریست هستند یا در حال تهیه بمب هسته ایی ! سپس با متحدانشان به آفریقا لشکر کشی می کنند . پس از اشغال کامل قاره سیاه ، اعلام می کنند هیچ فیلی اینجا نبوده است ! و اینها اشتباهات اطلاعاتی سازمانها سیا و همکارانش بوده است .
برخی دیگر از سیاستمداران
به هیچ وجه فیل را شکار نمی کنند . اما آنها فیل هایی را که شما گرفته اید بین مردمی که به آنها رای داده اند تقسیم می کنند . آخي !
روانشناسان
اینها ابتدا شما را هیپنوتیزم کرده و به شما می قبولانند که آنها فیل شکار کرده اند . پس از بیداری نیز به شما می گویند که اگر الان فیل نمی بینید یا شیزوفرنی شده اید یا دچار توهم در ضمیر ناخود آگاه خود !
وکلای حقوق
وکلا فیل شکار نمی کنند . ولی دور گله فیلها می گردند و در مورد اینکه هر کدام از فضولاتی که بر روی زمین ریخته متعلق به کدام فیل است ، بحث می کنند .
البته اگر کسی آنها را استخدام نماید می توانند بر اساس شکل و رنگ یکی از همان فضولات ثابت کنند که کل گله به موکلشان تعلق دارد .
معاونین بخش مهندسی ، تحقیق و توسعه
اینان خیلی سعی می کنند که فیلی را شکار کنند ، اما کارمندانشان به آنها اطمینان می دهند که تمام فیلهای موجود قبلا شکار شده اند .
مامورین کنترل کیفیت
اینها به فیلها کاری ندارند ، بلکه دنبال اشتباهات سایر شکارچیان می گردند.
مشاورين و معاونين
فيلها را تا زماني كه آرام باشند شكار نمي كنند! اما كافي است يكي از فيلها كمي سر و صدا به پا كند. آنوقت است كه هرچه ديد از چشم خودش ديده!!
آدمهاي بيكار
نه پول سفر به مناطق فيل دار!! را دارند و نه حس انجام كار ... بهتر نيست آدمهاي بيكار را از شكار اين حيوان معذور كنيد!؟
دمپايي ابري
به آدمهايي كه فيل شكار مي كنند حسرت مي خوره و منتظر مي ماند تا وقتي كه ...
حرف 1- بوي عيدي بوي توپ /.../ بوي كاغذ رنگي ...
حرف 2- چند روزيه كه "خالو" مهمان ماست. تو اين مدت كم يه عالمه حرفهاي قشنگ واسمون زد کلا بهمون خیلی خوش گذشت
حرف 3- جا داره به موانی تبريك بگم. چون بعد از مدتها انتظار و جستجو خلاصه كافي نت اش راه افتاد "كافي نت دانشجو" ... خيابان انقلاب - خيابان گرگان - نرسیده به میدان گرگان - ايستگاه روشنايي – طبقه دوم پيتزا قائم – البته آدرس دقيقش رو بعدا مي نويسم !!!
حرف 4- دارم رو پست بعدي فكر مي كنم ولي شايد درمورد ... باشه!
مهمترين بحث اين پست حرفهاي مسعود ده نمكي در اختتاميه فيلم فجر خواهد بود كه به اندازه مسائل سياسي مملكتمون ارزش خبري داشت اما بازتاب بسيار ضعيف مطبوعاتي (كه مشاهده شد در برخي اوقات فقط با يك سوتيتر قضيه رو حل كرده بودن) و راديو تلويزيوني اين فستيوال، منجر شد اين خبر نيز شبيه به تمام اخبار بسيار مهم، گوشه وبلاگ ها جا بگيره !
در شبي كه ازدحام جمعيت تالار وحدت رو با استاديوم آزادي مقايسه مي كردن اتفاقات عجيبي رخ داد. بهترين تعريف از انبوه حاضرين در سالن رو حسين پاكدل داشت: " تا وقتي ما با اين طرز فكر كه «حالا برويم يه كاري اش مي كنيم»، كارهاي مختلف را انجام مي دهيم، وضع به همين منوال است". بيبرنامگي در هماهنگي براي ورود مدعوين، خبرنگاران، عكاسان و هنرمندان به سالن مراسم پاياني از هميشه تأسفبارتر بود. بعضي از هنرمندان به اين دليل، قيد حضور در مراسم اختتاميه را زدن و بقيه به سختي وارد سالن شدن. عدهاي از خبرنگاران هم كه قرار بود با كارت شناسايي جشنواره وارد سالن شن، يكي دوساعتي معطل پاسكاري هاي زميني و هوايي مسئولين بودن و سرانجام مجبور شدن در آخرين لحظات و در حالي كه طبقات اول و دوم و سوم سالن كاملا پر شده بود در طبقه چهارم جايي براي انعكاس مراسم پاياني پيدا كنن يا به كارهاي خنده داري دست بزنن! البته دمپايي ابري اونجا نبود ولي ميتونم ثانيه به ثانيه سالن رو تشريح كنم!!
خيلي سريع بگم كه فيلم "اخراجيها" بهترين فيلم از نگاه تماشاچيان بود كه متاسفانه مظلوم واقع شد و كارگردانش مجبور شد اعتراف كنه تمام سيمرغ هاي جشنواره متعلق به اخراجيهاست !! براي همين هم وقتي متوجه شد كه فقط يك سيمرغ از اون همه رو براي فيلمش در نظر گرفتن ، شديدا شاكي شد و رفت تو مايه هاي شخصيت هاي فيلمش !!! البته قبول دارم حرفهاش جاي تامل داره :
من نه مرغ مي خواهم نه سيمرغ ! اين جايزه حق همه بازيگراني است كه در «اخراجيها» بازي كردند و ناجوانمردانه ناديده گرفته شدند، به خاطر اينكه امروز سياست ما مثل سينماي شده، سينماي ما با سياست و انتخابات ما يكي شده و... من از محمدرضا شريفينيا معذرت مي خواهم. از اكبر عبدي معذرت مي خواهم. در تاريخ ما هميشه اين گونه بوده كه نخبگان از مردم عقب تراند. من نمي خواهم به هيچ كس اهانت كنم. بچه كه بودم دوست داشتم يه روز قاضي شم اما با اين داوري كه امشب ديدم، ديگه هيچ وقت نمي خواهم قاضي شم!

اين حرفها كه با سرصداي شديد حاضران همراه شده بود، جو سالن رو به نفع ده نمكي تغيير داد. وقتي اين اخبار رو شنيدم فكر كردم واقعا كار آقاي ده نمكي كار قبيح و دور از انتظاري بود ولي وقتي امشب (4/12/1385 –مجموعه اريكه ايرانيان) براي اكران خصوصي و اهداي جوايز به دست اندركاران و عوامل فيلم دعوت شدم، خيلي از قضايا رو از نزديك ديدم. اولا كه دل همه اهالي سينما از داوري جشنواره خون بود حتي اونهايي كه تو اين فيلم بازي نكرده بودن(نيما شاهرخشاهي بازيگر فيلم پارك وي – حميرا رياضي بازيگر سينما و تلويزيون) ثانيا اگر شما هم فيلم رو ببينيد متوجه خواهيد شد كه اين همه سر و صدا واسه چيه و چرا مردم براي ديدن فيلم تا ساعت 3 صبح جلوي سينماها صف مي كشيدن ... دمپايي ابري هم خيلي تاسف خورد كه اكبر عبدي، محمدرضا شريفي نيا، امين حيايي، سيدجواد هاشمي، كامبيز ديرباز، نگار فروزنده و چندين و چند بازيگر توانمند و نام آشناي ديگه به اين شكل ديده نشن!
اما اينكه طرفداري از يك "حق" اينقدر ارزش داشته باشه كه يك هنرمند بياد جلوي هزاران جفت چشم آبروريزي كنه و داد و بي داد راه بندازه و سالن رو با اون حجم جمعيت به يك جو مسموم آلوده بكنه اصلا درست نيست. مطمئنا آقاي ده نمكي از روي احساسات حرفي زدن اما از ايشون كه يك روزنامه نگار ، فيلمساز و به نظر من يك فيلسوف و انقلابي است، اين قبيل كارها خيلي بعيد به نظر ميرسه. در هر روز ميليون ها دلار از "حق" ايراني ها رو افراد معلوم الحال مي خورن و ما صدامون در نمياد ،حالا اين آقا مسعود مي خواست بخاطره يك كيلو سيمرغ!! بزن بزن راه بندازه كمي غير منطقي به نظر مياد!!
در شماره جديد نشريه پيشخوان مي تونيد تموم قضيه اين كيك خورون رو بخونيد !! اواسط اسفند ماه انشاا...
حرف 1- قطره ام از تو من ولي در گير دريا شدنم / .. / دچار سحر عشق تو در حال زيبا شدنم
حرف 2- اصلا دلم خواست كه تيتر رو با فعل تموم كنم !!! در ضمن دمپايي ابري دمپايي ابري بدجور شاكي شده از روزگار خيلي حواستون رو جمع كنيد!!
حرف 3- اگر آن ترك شيرازي بدست آرد دل ما را چه اتفاقي خواهد افتاد؟ با ذكر مثال و رسم شكل نشان دهيد.
حرف 4- تو پست بعدي بهتون ميگم مردم چه جوري فيل شكار مي كنن !!
تـــحصن !