صفر - صفر (نیمه اول)
... باز هم صدایش را بالاتر برد :
- آقاجان! اگر در ۶۰ ثانیه ۱۲ متر جابجا بشه در ۱۱۰ ثانیه چقدر جابجا می شه ؟
و ما هم مثل مجسمه ی بقراط ! بهش نگاه کردیم و لام تا کام حرف نزدیم تا بسوزد در جهل خویش ...
یک - صفر (نیمه اول)
سلام ... من از طرف "فلانی" تماس می گیرم ایشون گفتم بهتون بگم نوشتن این چیزها تو "فلان" روزنامه نمی تونه منو تخریب کنه ! با تشکر
پایان نیمه اول !
دو - صفر (نیمه دوم)
- خدا کند باران ببارد
- چرا ؟
- باران زیباست !
-آخر ، لعنتی ! می دانی همین زیبایی که تو از آن دم میزنی مایه خجالت پدرانی است که "نادارایند" و بچه هایی که سردشان می شود. آیا باز هم باران ببارد ؟
دو - یک (نیمه دوم)
چرا همه می گویند "مطمئنی یا نه ؟ " مثلا نمی گویند "نامطمئنی یا آره ؟!"
دو - دو (نیمه دوم)
- همونطور که در تصویر می بینید پای راست بازیکن سفید به پای چپ بازیکن قرمز خورد و بازیکن سبز حدود یک متر از بازیکن زرد عقب تر بود . پس نتیجه می گیریم بازیکن آبی در آفساید بود !
حرف۱) ذات هستی بشر یک اشتباه جبران ناپذیر بوده است ( آرتور شوپنهاور)
حرف۲) دارم از خستگی می میرم ... اقرار کن اعتراف کن بگو ! ... این بار دیگه قضیه خیلی جدیه ... هر کس توانایی داره باید به من کمک کنه تو نوشتن پروژه های پایان ترم ! ... خیر سرمون مثلا دانشجوییم !
حرف ۳) به احترام رضا ولی زاده (این بخش تا اطلاع ثانوی تعطیل است)
حرف ۴) استاد تعطیل کن بریم برف بازی !
يكي بود يكي نبود غير از خدا هيچكس نبود
يه روز سرد زمستوني تو تحريريه يكي از روزنامه هاي صبح ايران بين 3 تا از خبرنگارا جر و بحث افتاد و بقيه هم خودشونو انداختن وسط و خلاصه جنجالي شد که تا ساعت 9 شب به صورت پيدا و پنهان ادامه داشت تا اينكه يكي از اين 3 نفر در كمال احتياط و دور از چشم بقیه " اس ام اسي" رو به آقاي سردبير زد با اين مضمون :
سلام ... اگر مي خوايد بدونيد كه خبرنگارا چه جوري دارن زير آب شما رو مي زنن مخصوصا رضا و حميد يه سري تو تحريريه بزنيد و با چشم خودتون ببینید که چه حرفهایی پشت شما درآوردن. فقط عجله کنید شاید دیر بشه .
اما از بد حادثه شركت مخابرات اين "اس ام اس" رو ساعت 2 بامداد به موبايل سردبير ارسال كرد و آقاي سردبير كه چندوقتي بود صندلي خودش رو در خطر مي ديد همون ساعت شال و كلاه كرد و به تحريريه اومد چون فكر مي كرد "توطئه چي ها" هنوز از روزنامه بيرون نرفتن و در اون ساعت می خوان كاري بكنن كارستون !
آقای سردبیر وقتي با در بسته روزنامه و البته تحريريه مواجه شد با عصبانيت به خونه اش برگشت اما ظهر فردا زننده "اس ام اس" رو به دفترش احضار كرد و با "تيپا"(شاید هم اوردنگی بود!) از روزنامه اخراجش كرد چرا كه فكر مي كرد زننده اس ام اس قصد شوخي با آقاي سردبير رو داشته ! هرچند آقای سردبیر نمی دونست که یک هفته بعد از این جریان خودش هم باید از این روزنامه بره (تازه ما هم باید بریم !)
خوب عزيزان من قصه ما به سر رسيد كلاغي هم تو قصه نبود كه به خونه اش برسه !
حرف1-سراپا اگر زرد و پژمرده ایم ولی دل به پاییز نسپرده ایم/ چو گلدان خالی لب پنجره پر از خاطرات ترک خورده ایم / اگر داغ دل بود ما دیده ایم اگر خون دل بود ما خورده ایم / اگر دل دلیل است آورده ایم اگر داغ شرط است ما برده ایم / اگر دشنه دشمنان، گردنیم اگر خنجر دوستان، پرده ایم / گواهی بخواهید اینک گواه همین زخمهایی که نشمرده ایم / دلی سرلبند و سری سر به زیر از این دست عمری به سر برده ایم (قیصر امین پور ) "سال گذشته بود که شعری از قیصر در همین وبلاگ کار کردم اما این کجا و آن کجا ... "
حرف2- جريان بالا كاملا حقيقت داشت و نوشتم تا آئينه عبرتي باشه براي تو و امثال تو كه قصدتون فقط زيرآب زنيه تو تحريريه در ضمن اين جريان واسه پارساله اميد كه بتونم همكاراي سابقم رو هم تو وبلاگم ببينم ... این هم آخرین سروده من : دوستت دارم مجددا / مي خواي بگي كه من خرم ! / دوستت دارم قد هويج / اين دفعه گيرم مثل پيچ !!!
حرف3- موسويان كيست؟
الف) او يك فرشته بود
ب)مردي كه موش شد
ج)رئیس انجمن خرید و فروش هسته و لوازم (نصب در محل با گارانتی - به یک همکار خانم نیازمندیم!!!)
د) سرمربي تيم ملي فوتبال جزاير قناري
حرف4- اگر جنگ بشه اجازه مي دي بيام تو زيرزمين خونه تون قايم بشم !؟