تبليغاتX
وقتی که ... - اندر حكايت فوتحاله ايران !!
خیال خوبیها درمان بدیها نیست بلکه صدچندان برزشتی آنها می افزاید

گويند وقتي سلسله ي خاتمي به زور قانون اساسي مملكت ور افتاد! شخصي ديگر اين قايق شكسته مملكت را در دستان توانمند!!‌خود گرفت و به تاخت، ‌گريخت !

در آنروزگار فهميدندي كه آقايان دارند قايقش را سوراخ كرده و از فوران آبي كه به قايق روان است تناول!! مي كردندي. اينسان مرد نازك كمر !! گرفتندي (تو مايه هاي فهميدنديه) كه مي بايد فكر عاجل كردندي و آقايان را يا تعويض نمودي يا تقصير ... مرد طبيب! هر دو نمودي و فرمان داد ... جاها عوض !!! و عده اي ديگر بر مسند نشاندي چه بسا گرگ تر از سلسله پيشين!‌

القصه با معاوضه هاي مردك تيزبين! مردم به سوي خوشبختي سرازير گرديدندي و اينگونه بود كه حكومت نهم !! شكل گرفتي و با سرور و شادماني و خوشبختي و سعادت روزها از پي مي رفت ...

روزي به مردك توريست !!!‌ طعنه زدي: چه نشسته اي كه در ادارات دولتي هنوز اتفاقي نيست و روال همان است كه بودي و مردك سيه ابرو! لختي انديشيد و فرياد برآورد : اين چه عرايض است آقا... ما عدالت (همان كبوتر سفيد رنگ كه در آسمان وطن پس از 9 سال پروازيدن گرفت!!)  را به مردم بخشيديم ... اينطور بيرحمانه از ما گلايه مكنيد ... مگر نمي دانيد كه ما اينان را بجاي آنان نشانديم تا اوضاع موافق مراد باشد!

آري ... مرد صحنه هاي سخت !!‌ لحظه اي آشفتي و در خفا به اولياي ادارات و سازمان ها فرمان دادي : بدانيد و آگاه باشيد كه حكومت حق مردم است و به هر طريق ممكن بايد نانشان را نفتي كنيم!  

سازماني بود "تربيت بدني" نام از نان خوران مرد بلند نظر! كه سلطنت آن به "علي آبادگان" عهده شدي و سالها بر آن اهتمام ورزيدي كه به هر طريق طريقت پولي به جيب بمالد و با نفرين ،‌بنالد كه : اي ايام چه كرده اي با ما ! كه چنين بي پوليم ... ما كه نمي توانيم حتي خرج خود از كيسه بركشيم چگونه خرج نان به نرخ روز خورانمان را بدهيم .... ما كه تنها از دارايي دنيا كاشانه اي در ديار قلهك به متراژ 5000 و چند چيز دگر داريم چگونه است كه ميبايست تا مادام به درد بي پولي زجر كشيم و خون دل قورت دهيم !!

 

ظريفي آزرده خاطر گفتندي : از خزانه مملكتي هر چقدر به اين بينوايان help مي شدي باز كم بودي و باز تكدي كردي !!

اندر سازمان مبسوت ، مكاني بود صنعت طلب كه "فدراسيون فوتبال"‌ نام داشتي... مردي به نام "دادزن"!‌ بر مسند بودي كه فردي جلاد و آدم كش .... . خونها از دستانش چكيدن گرفتي و بارها كسان را از تيغ گذراندي و مايه ها به جيب اندرون نمودي... تا رسيد جولانگاه اجنبي اندر تپه هاي Germany كه در دفتر آمده است آنسوي ري را تا انتها با اسباني از جنس فولاد !‌ گر پيش براني به آن دست يازيده اي !!!

آنجا بود كه "دادزن" نتوانستندي به حرف خود جامه اي از عمل پوشان كردي و با افتضي (در باب افتضاح!!) همراه سپاه شكست خورده اي به فرماندهي ، كاپيتان السلطنه به وطن بازگشتي.

و از آن روز بود كه روز "دادزن" تيره گشتي و تمام مردان مصلحت طلب در يك مجلسي عوام گونه! تصميم به بركنار او گرفتندي... شخصي درويش مسلك! به نام مستفوي !!! تمهيد شدي به سپه سالاري فوتبال وطن! او كه سالياني پيش (بخوانيد دراز) در اين مقام، تكيه بودي چنان با قدرت به كار آمدي كه در بدو ورود فرمايش كردي: برانكو بايد عذر خواهي كند. و در كتابهاي ديگر بيان نمودي: علي دايي بي علي دايي. او كه به دوستان گرمابه و گلستان مردان خوش تبار! آراسته بودي چنان تا زانو در پيش ياران به خم آمدي كه با روئيت اين صحنه ظريفي مي گفت: بابا اينكاره!! تو تا حالا كجا بودي!!؟

اين شد كه فوتبال به نظم آمدي و بودجه مملكتي به جيب مردي از تبار خورشيد سرازير شدي و چقدر خوب كه امروز در كنار او فوتبال وطن به اوج رسيدندي. چنان كه در كتب آمده است: هيچ تيمي با فوتبال مان به بازي نپرداختي و بيگانگان اجنبي (همان گربه صفتان بي دين!) ما را به پريشان قانوني! اتهام دادي و با ما چنان كردند كه چنگيز با خراسان!

گفتند درست مي شود آقا! گفتيم چشم براهيم! گفتند ما برتر از آنهاييم و بعله گفتن به آنان يعني شكست سياسي مذهبي مردم هميشه  در صحنه!! و چنان با ملت بيسواد آنروزگار دروغ گفتندي و در دل ريشخند زدي كه مردم به غروري والا رسيدندي!

حال نيز مي گويند دستهايي (به تشبيه آمده است: دستهاي سفاعي فراحان زاده!!) دركار است كه مي خواهد فوتبال مملكت را به گيوه پوشي در چمن رهنمود نمودي و...

 به مصداق شاعر در مقام مستفوي: مثه شمع مثه كوه سوختم ريختم وقتي فوتباله مملكت رو به گند  آميختم ...

باقي در مقالي ديگر....

حرف 1- عاشقی نوش کن و جرعه بر افلاک نشان / ... / چند و چند از غم ایام جگر خون باشی ...

حرف2- مي دونم كه بسیار "چت" بود آخه سیاست و فوتبال و شهر ری و اینا چه ربطی به هم داره(یه کم فکر کن خوب ... بعد می فهمی که چه ربطی داره !!)  در ضمن خودم می دونم که خیلی زود تمومش کردم ولی باور کنید سانسور هم چیزه خوبیه! حالا يا به بزرگواري خودتون ببخشين يا پايه كتك خوردن باشين!

حرف3- كامنت هاتان را بدهيد به حيف نان تا او به ما برساند... مي دانيد كه ما از رعيت جماعت كامنت نمي گيريم! به کامران خان نیز بگویید از شما تشکر کند بخاطر کامنت های قبل!!

حرف4-  پست بعدي وبلاگ در مورده چيست؟

الف) موزیک ویدئو جدید سندی!!                   ب) طریقه برخورد صحیح با دمپایی ابری!               

ج) هيچكدام                                              د) به خدا نمي دونم !!!  

 

+ نوشته شده در ساعت توسط کاوه |



zirtitr :: پایگاه خبری فارسی زبان یوفا ::