تبليغاتX
وقتی که ... - نويسه عزيز پيشنهاد جالبي داد !
خیال خوبیها درمان بدیها نیست بلکه صدچندان برزشتی آنها می افزاید

مهمترين بحث اين پست حرفهاي مسعود ده نمكي در اختتاميه فيلم فجر خواهد بود كه به اندازه مسائل سياسي مملكتمون ارزش خبري داشت اما بازتاب بسيار ضعيف مطبوعاتي (كه مشاهده شد در برخي اوقات فقط با يك سوتيتر قضيه رو حل كرده بودن) و راديو تلويزيوني اين فستيوال، منجر شد اين خبر نيز شبيه به تمام اخبار بسيار مهم، گوشه وبلاگ ها جا بگيره !

در شبي كه ازدحام جمعيت تالار وحدت رو با استاديوم آزادي مقايسه مي كردن اتفاقات عجيبي رخ داد. بهترين تعريف از انبوه حاضرين در سالن رو حسين پاكدل داشت: " تا وقتي ما با اين طرز فكر كه «حالا برويم يه كاري اش مي كنيم»، كارهاي مختلف را انجام مي دهيم، وضع به همين منوال است". بي‌برنامگي در هماهنگي براي ورود مدعوين، خبرنگاران، عكاسان و هنرمندان به سالن مراسم پاياني از هميشه تأسف‌بارتر بود. بعضي از هنرمندان به اين دليل، قيد حضور در مراسم اختتاميه را زدن و بقيه به سختي وارد سالن شدن. عده‌اي از خبرنگاران هم كه قرار بود با كارت شناسايي جشنواره وارد سالن شن، يكي دوساعتي معطل پاسكاري هاي زميني و هوايي مسئولين بودن و سرانجام مجبور شدن در آخرين لحظات و در حالي كه طبقات اول و دوم و سوم سالن كاملا پر شده بود در طبقه چهارم جايي براي انعكاس مراسم پاياني پيدا كنن يا به كارهاي خنده داري دست بزنن! البته دمپايي ابري اونجا نبود ولي ميتونم ثانيه به ثانيه سالن رو تشريح كنم!!

خيلي سريع بگم كه فيلم "اخراجيها" بهترين فيلم از نگاه تماشاچيان بود كه متاسفانه مظلوم واقع شد و كارگردانش مجبور شد اعتراف كنه تمام سيمرغ هاي جشنواره متعلق به اخراجيهاست !! براي همين هم وقتي متوجه شد كه فقط يك سيمرغ از اون همه رو براي فيلمش در نظر گرفتن ، شديدا شاكي شد و رفت تو مايه هاي شخصيت هاي فيلمش !!! البته قبول دارم حرفهاش جاي تامل داره :

من نه مرغ مي خواهم نه سيمرغ ! اين جايزه حق همه بازيگراني است كه در «اخراجيها» بازي كردند و ناجوانمردانه ناديده گرفته شدند، به خاطر اينكه امروز سياست ما مثل سينماي شده، سينماي ما با سياست و انتخابات ما يكي شده و... من از محمدرضا شريفي‌نيا معذرت مي خواهم. از اكبر عبدي معذرت مي خواهم. در تاريخ ما هميشه اين گونه بوده كه نخبگان از مردم عقب تراند. من نمي خواهم به هيچ كس اهانت كنم. بچه كه بودم دوست داشتم يه روز قاضي شم اما با اين داوري كه امشب ديدم، ديگه هيچ وقت نمي خواهم قاضي شم!

 

                       

اين حرفها كه با سرصداي شديد حاضران همراه شده بود، جو سالن رو به نفع ده نمكي تغيير داد. وقتي اين اخبار رو شنيدم فكر كردم واقعا كار آقاي ده نمكي كار قبيح و دور از انتظاري بود ولي وقتي امشب (4/12/1385 –مجموعه اريكه ايرانيان) براي اكران خصوصي و اهداي جوايز به دست اندركاران و عوامل فيلم دعوت شدم، خيلي از قضايا رو از نزديك ديدم. اولا كه دل همه اهالي سينما از داوري جشنواره خون بود حتي اونهايي كه تو اين فيلم بازي نكرده بودن(نيما شاهرخشاهي بازيگر فيلم پارك وي – حميرا رياضي بازيگر سينما و تلويزيون) ثانيا اگر شما هم فيلم رو ببينيد متوجه خواهيد شد كه اين همه سر و صدا واسه چيه و چرا مردم براي ديدن فيلم تا ساعت 3 صبح جلوي سينماها صف مي كشيدن ... دمپايي ابري هم خيلي تاسف خورد كه اكبر عبدي، محمدرضا شريفي نيا، امين حيايي، سيدجواد هاشمي،  كامبيز ديرباز، نگار فروزنده و چندين و چند بازيگر توانمند و نام آشناي ديگه به اين شكل ديده نشن!‌

اما اينكه طرفداري از  يك "حق" اينقدر ارزش داشته باشه كه يك هنرمند بياد جلوي هزاران جفت چشم آبروريزي كنه و داد و بي داد راه بندازه و سالن رو با اون حجم جمعيت به يك جو مسموم آلوده بكنه اصلا درست نيست. مطمئنا آقاي ده نمكي از روي احساسات حرفي زدن اما از ايشون كه يك روزنامه نگار ، فيلمساز و به نظر من يك فيلسوف و انقلابي است، اين قبيل كارها خيلي بعيد به نظر ميرسه. در هر روز ميليون ها دلار از "حق" ايراني ها رو افراد معلوم الحال مي خورن و ما صدامون در نمياد ،‌حالا اين آقا مسعود مي خواست بخاطره يك كيلو سيمرغ!! بزن بزن راه بندازه كمي غير منطقي به نظر مياد!!

در شماره جديد نشريه پيشخوان مي تونيد تموم قضيه اين كيك خورون رو بخونيد !! اواسط اسفند ماه انشاا...

حرف 1- قطره ام از تو من ولي در گير دريا شدنم / .. / دچار سحر عشق تو در حال زيبا شدنم  

حرف 2- اصلا دلم خواست كه تيتر رو با فعل تموم كنم !!!‌ در ضمن دمپايي ابري دمپايي ابري بدجور شاكي شده از روزگار خيلي حواستون رو جمع كنيد!!‌

حرف 3- اگر آن ترك شيرازي بدست آرد دل ما را چه اتفاقي خواهد افتاد؟ با ذكر مثال و رسم شكل نشان دهيد.

حرف 4- تو پست بعدي بهتون ميگم مردم چه جوري فيل شكار مي كنن !!

+ نوشته شده در ساعت توسط کاوه |



zirtitr :: پایگاه خبری فارسی زبان یوفا ::