سه برداشت از یک ماجرای مستند (حقایقی که باید بدانی)
برداشت یک :
یکی می گفت: پسرم حدود ۱۵ سالشه و باید هفته ای سه بار دیالیز بشه. می گفت مجبورم پسرم رو هر هفته از دم خونه سوار ماشینم کنم و ببرم مرکز دیالیز تهران، اما با سهمیه بندی بنزین دیگه نمی تونم. اونقدرا هم پول ندارم تو هفته سه بار واسه اش آژانس بگیرم از مشیریه ببردش تا مرکز دیالیز. می گفت وقتی با ماشین های راهی می برمش خیلی عذاب می کشه. می گفت هفته پیش فقط دوبار دیالیز شد. خرج دیالیز بدون بیمه به کنار، خرج رفت و برگشت پسرم هم به کنار اما به اون احمقی که این بلا رو سر ما داره میاره بگین:" خیلی پستی ... خیلی کثافتی که قدرت کور ات کرده و هیچی رو نمی بینی ..."
برداشت دو :(به محسن عزیز : خواهش می کنم اینو نخون)
تازه عروسی کرده بود. می گفت از وقتی کارخونه شون تعطیل شده همه اش دنبال کار گشت اما هیچ جا کار گیر نیاورد. تا اینکه باباش مرد و از فروش یه قسمت از زمینهای دهات که به ارث رسیده بود و با یک عالمه قرض و وام تونسته بود یه پراید قسطی بخره و بیافته به مسافرکشی. ماهی حدود سیصدتومن درآمد داشت. یکدفعه اعلام کردند از امشب به بعد هر کس فقط ۳ لیتر بنزین باید بزنه. به شکرانه دولت اسلامی، کارت سوخت اش رو هم دزد برد تا زندگی اش دوباره از هم بپاشه ... دیروز که دیدمش گفت از آزیتا طلاق گرفتم ...
برداشت سه :
تازه از کلاسهای ان آی اومده بود. بعد از ۳سال تونست ترک کنه. انگار هیچ دلهره ای نداشت بجز کار. قبل ترها می شناختمش. وقتی خمیده تر بود. وقتی شنیدم با ماشین کار می کنه از خوشحالی تو پوستم نمی گنجیدم. رفتم جلو و شروع کردم باهاش صحبت کردن. گفتم اوضاع و احوال چطوره؟ گفت چی بگم از دست آبرودزدها! این پیکان رو که می بینی با هزار التماس خریدم. پانصدهزارتومن کارکرد زنم تو مدتی که گرفتار اعتیاد بود رو داشتم بهش دادم. پلاک اش واسه شهرستانه. می گن باید برم کازرون کارت سوختم رو بگیرم! تازه کارت سوخت هم به نام یکی دیگه است. یه دفعه دستاش رو برد بالا و به آسمون گفت: "خدایا هیچ مردی رو پیش زن و بچه اش سرافکنده نکن"
حرف۱- همه کس طالب عشق اند چه هوشیار و چه مست ... همه جا خانه عشق است چه مسجد چه کنشت
حرف ۲- مرده شور شغل ما رو ببره که قسم خوردیم حرف مردم رو حتما بشنویم! ... آره راست می گی ، واسه تو که از پول بابا و ننه ات داری نشخوار می کنی چه فرقی داره که کی داره از فقر می میره و کی از فرح ! ... خدایا ، من بعضی وقت ها تو رو با چشمام دیدم ... هزارتا کارخونه واسه تولید انرژی هسته به این احمق ها بده تا آقایون سیرتر بشن و یادشون بره که بابا "مردم دارن دیوونه می شن" ... لعنت به بیسوادی مردم .. لعنت به ما که فرق بد و بدتر رو نمی فهمیم !
حرف ۳- وقتی احمدی نژاد برای امضای صلحنامه به کشورهای افغانستان و ترکمنستان رفته بود، تلویزیون جمهوری اسلامی ایران صحنه هایی از وحشی گری اعراب و ترور انسانها در فلسطین را نشان می داد. این تضاد یعنی :
الف) من تروریست نیستم اما تروریستان را دوست دارم !
ب) اسرائیل باید از صحنه روزگار محو شود. چون مردمانش مسلمان و البته شیعه نیستند!!
ج) در سرزمین قدکوتاهان معیارهای سنجش همیشه بر مدار صفر سفر کرده است...
د) دکتر مصطفی نژاد عامل هر جنگ و فساد !!!!!!!
حرف۴- کمی به قوانین راهنمایی و رانندگی احترام بگذارید! (هفته بعد انشاله)
موزیک متن: سه راه آذری (با صدای محسن نامجو)