فقر در می زد
کسی خانه بود
کسی که دست هایش آغشته به عشق بود
فقر دوباره در زد
نه ! باید می نواخت ... کاری جز این از دستش نمی آمد
گذشته از روبرویش رژه می رفت
روزهای خوش و بد کودکی و نوجوانی
روزی که اولین بار آن ساز را دید
فقر دوباره در زد
نه! بایستد و از خودت دفاع کن دیوانه !
همیشه اینطور بوده ... مگر یادت نیست
خاطرات بد و روزهای دلتنگی فدای یکبار کنار همه بودن
فقر دست بردار نبود ... دوباره در زد
نه ! نبازاین ساعات را ... باید بمانی به هر قیمتی است
حتی به قیمت نبودن ! و اینجاست که "نبودن از بودن ارزشمند تر است"
فقر باز هم در زد و باز هم در می زند او همیشه پشت در است !
حرف ۱- حدیث آرزومندی که در این نامه ثبت افتاد /.../ همانا بی غلط باشد که حافظ داد تلقینم
حرف۲- جمعه است و فردا عید می شه اما باید بریم سرکار ... همین ۲ روز از سرمون هم زیاد بود ! ... یکشنبه هم بازی پرسپولیس - استقلال و باید برم استادیوم ... حدیث همون حدیث قدیمیه ... هنوز ثبت نام نکردم دانشگاه ... سرم زیادی شلوغ شده انگار همه کارها رو من باید انجام بدم... امروز یک اتفاق فوق العاده بد افتاد چون کسی می خواست منو امتحان کنه و موفق شد مچم رو بگیره !!!
حرف۳- روز قدس چه روزی است ؟
الف) روز جهانی مبارزه با ایدز !
ب) روز جهانی کودک !
ج) روز جهانی "فحش خواهر و مادر " !!!
د) منی که نام شراب از کتاب می شستم زمانه کاتب دکان می فروشم کرد !
حرف ۴- دیدید مرده بودم !