تبليغاتX
وقتی که ... - سلام به تکرار
خیال خوبیها درمان بدیها نیست بلکه صدچندان برزشتی آنها می افزاید

و اینک من ...
در آستانه بیست و چهارمین آبان زندگیم
و باز هم همان کودکم که تا دیروز بدنبال رویاهایش می دوید ... از امروز به پیش هم همینگونه است ... و تکرار هر چه بود ...
از ابتدا تا امروز
و حتی فردا ... شاید

 

می یابد اما ... نمی یابد ...

اول آبانماه یکهزار و سیصد و هشتادو شش هجری خورشیدی

حرف 1- گرم و زنده بر شنهای تابستان زندگی را بدرود خواهم گفت تا قاصد میلیونها لبخند گردم تابستان مرا در بر خواهد گرفت و دریا دلش را خواهد گشود، زمان در من خواهد مرد و من بر زمان خواهم خفت ...

حرف2- همیشه حس بدی داشتم در مورد روز تولدم اما شاید جالب باشه بدونید یکی از آرزوهام اینه که تو روز تولدم و وسط آب بمیرم ! شاید خیلی خنده دار باشه اما از یک "دام" فرار کردم ... دام عشق !!! راستی روز تولدم ، روز آمار هم هست ... همه چیز مثل همیشه افتضاحه اما من همچنان می خندم !

حرف 3- وقتی که بچه بودم پرواز یک بادبادک می بردم از بامهای سحرخیزی پلک تا نارنجزاران خورشید ...

حرف4- تولدم مبارک ... و خیلی چیزهای دیگه که نمی تونم بگم !

+ نوشته شده در ساعت توسط کاوه



zirtitr :: پایگاه خبری فارسی زبان یوفا ::