می یابد اما ... نمی یابد ...
![]()
اول آبانماه یکهزار و سیصد و هشتادو شش هجری خورشیدی
حرف 1- گرم و زنده بر شنهای تابستان زندگی را بدرود خواهم گفت تا قاصد میلیونها لبخند گردم تابستان مرا در بر خواهد گرفت و دریا دلش را خواهد گشود، زمان در من خواهد مرد و من بر زمان خواهم خفت ...
حرف2- همیشه حس بدی داشتم در مورد روز تولدم اما شاید جالب باشه بدونید یکی از آرزوهام اینه که تو روز تولدم و وسط آب بمیرم ! شاید خیلی خنده دار باشه اما از یک "دام" فرار کردم ... دام عشق !!! راستی روز تولدم ، روز آمار هم هست ... همه چیز مثل همیشه افتضاحه اما من همچنان می خندم !
حرف 3- وقتی که بچه بودم پرواز یک بادبادک می بردم از بامهای سحرخیزی پلک تا نارنجزاران خورشید ...
حرف4- تولدم مبارک ... و خیلی چیزهای دیگه که نمی تونم بگم !